الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

95

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

براى آن محال است ، چنين موضوعى ، اگر متصف به محمولى شود ، محمول برايش به ضرورت ازلى ثابت است . پس براى حمل محمولى بر موضوعى به ضرورت ازلى به چيزى جز ذات موضوع حاجت نيست . باتوجّه به آنچه گفته شد ، ضرورت ازلى منحصر است در واجب ؛ يعنى ، تنها صفات واجب‌اند كه بر ذات او به ضرورت ازلى حمل مىشوند و لا غير ، مثل اللّه تعالى موجود ، قادر ، حى ، مريد ، عالم بالضرورة : تنقسم الضرورة الى ضرورة ازليّة و هي كون المحمول ضروريّا للموضوع لذاته من دون ايّ قيد و شرط حتّى الوجود و تختصّ بما اذا كان ذات الموضوع وجودا قائما بنفسه بحتا لا يشوبه عدم و لا تحدّه ماهيّة و هو الوجود الواجبيّ تعالى و تقدّس فيما يوصف به من صفاته التي هي عين ذاته . 2 - 8 : ضرورت ذاتى ضرورت ذاتى در آنجاست كه محمول براى ذات موضوع ثابت باشد بدون هيچ حيثيت تقييديه يا تعليليه‌اى و بدون هيچ قيد و شرطى مگر قيد « مادام الوجود » . پس در ضرورت ذاتى بايد موضوع را در ظرفى كه موجود است فرض كنيم . در اين ظرف ، موضوع قطع نظر از همهء اغيار - قطع نظر از هرحيثيت تقييديه يا تعليليه‌اى و قطع نظر از هرقيد و شرطى - متصف به محمول مىشود ، مانند « المثلث مجموع زواياه قائمتين بالضرورة ، الانسان حيوان ناطق بالضرورة . » واضح است كه بايد مثلث موجود باشد تا مجموع زواياى آن دو قائمه باشد و نيز بايد انسان موجود باشد تا حيوان ناطق باشد ؛ مثلثى كه وجود ندارد معنى ندارد كه مجموع زوايايش دو قائمه باشد و نيز انسانى كه وجود ندارد نمىتواند حيوان باشد . در اينجا در بين اهل نظر اختلافى وجود دارد مبنى بر اينكه قيد « مادام الوجود » بيان‌كنندهء شرط است يا ظرف ، آيا معناى ضرورت ذاتى اين است كه موضوع به شرط الوجود داراى محمول است يا فى حال الوجود . برخى ، مانند محقق دوانى ، وجود را شرط مىدانند ولى سايرين آن را ظرف دانسته‌اند . اگر وجود را شرط بدانيم ، در واقع ضرورت ذاتى برمىگردد به ضرورت وصفى كه در آن محمول براى موضوع ثابت است به شرط وجود وصفى براى موضوع ولى اگر آن را شرط ندانيم و ظرف بدانيم ، بازگشت آن به ضرورت وصفى نخواهد بود . در حالت اوّل ، ضرورت ذاتى منحصر مىشود در ضرورت ذاتى ازلى و ساير ضرورات وصفى