الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

94

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

ممتنع باشد ، ضرورى العدم بالذات است و ممكن بالذات نه مىتواند ضرورى الوجود بالذات باشد و نه ضرورى العدم بالذات و باتوجه به اينكه در 4 گذشت كه انحصار مواد در واجب و ممكن و ممتنع عقلى است و هيچ چيزى نيست مگر اينكه به يكى از اين سه وصف متصف مىشود ، نتيجه مىگيريم كه ممكن بالذات در خارج ممكن است و اتصاف به امكان يك اتصاف خارجى است : و قد استدلّوا على ذلك بوجوه ؛ اوجهها انّ الممكن لو لم يكن ممكنا في الأعيان ، لكان إمّا واجبا فيها او ممتنعا فيها ، فيكون الممكن ضروريّ الوجود او ضروريّ العدم ، هذا محال . ردّ دليل فوق : اين دليل حداكثر ثابت مىكند كه اتصاف به امكان خارجى است اما اينكه عروضش هم خارجى است برهان ناظر به آن نيست . به تعبير ديگر ، حداكثر چيزىكه اين برهان اثبات مىكند اين است كه ماهيت در خارج به امكان متصف مىشود ؛ يعنى ، امكان يك وصف خارجى است اما اينكه وجود اين وصف غير از وجود موصوفش ؛ يعنى ، غير از وجود ماهيت است امرى است كه اين برهان از اثبات آن عاجز است . بنابراين ، صحت اين برهان منافى نيست با اينكه امكان در خارج موجود باشد به وجود موصوفش ، يعنى به وجود ماهيت : و يردّه انّ الاتّصاف به وصف في الاعيان لا يستلزم تحقّق الوصف فيها بوجود منحاز مستقلّ ، بل يكفي فيه ان يكون موجودا بوجود موصوفه و الامكان من المعقولات الثّانية الفلسفيّة التى عروضها في الذهن و الاتّصاف بها في الخارج و هي موجودة في الخارج بوجود موضوعاتها . 8 : اقسام ضرورت 1 - 8 : ضرورت ازلى ضرورت ازلى در جائى است كه موضوع متصف به محمول شود بدون هيچ حيثيت تعليليه يا تقييديه‌اى ، بدون هيچ قيد و شرطى ، حتى قيد « مادام الوجود » يا « مادام الذات » هم براى اتصاف لازم نباشد . اين ضرورت تنها در موضوعاتى متصور است كه نحوهء وجودشان طورى است كه محال است در زمانى يا مكانى يا در مرتبه و ظرفى يا به شرطى معدوم باشد . اگر موضوع طورى است كه مطلقا موجود است و هر نوع عدمى ، اعم از زمانى يا مكانى يا مشروط ،