الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
66
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
بالذات » ، « ممتنع بالذات » ، « معدوم مطلق » ، « شريك بارى » . با اين اصلاح ، تقسيم هم ممكن را شامل مىشود هم واجب و ممتنع را . پس براى تقسيمبندى صحيح بايد گفت : هرمفهومى را با وجود بسنجيم عقلا يكى از چهار حال را داراست : « 1 » 1 - وجود براى آن ضرورى است ؛ 2 - سلب وجود از آن ضرورى است ؛ يعنى ، عدم براى آن ضرورى است ؛ 3 - نه وجود براى آن ضرورى است نه عدم ؛ 4 - هم وجود براى آن ضرورى است هم عدم . مفهومى را كه وجود براى آن ضرورى است « واجب » مىگويند ؛ مفهومى را كه عدم براى آن ضرورى است « ممتنع » مىگويند و مفهومى را كه نه وجود براى آن ضرورى است و نه عدم ، هم مىتواند موجود باشد هم معدوم ، « ممكن » مىگويند اما مفهومى كه هم وجود براى آن ضرورى باشد هم عدم وجود ندارد ؛ تحقق چنين مفهومى مستلزم اجتماع نقيضين است : در آن واحد هم بايد موجود باشد ، چون وجود براى آن ضرورى است ، هم بايد معدوم باشد ، چون عدم براى آن ضرورى است : كلّ مفهوم فرصناه ثمّ نسبنا اليه الوجود ، فإمّا ان يكون الوجود ضرورىّ الثبوت له و هو الوجوب او يكون ضرورىّ الانتفاء عنه - و ذاك كون العدم ضروريّا له - و هو الامتناع او لا يكون الوجود ضروريّا له و لا العدم ضروريّا و هو الامكان . و امّا احتمال كون الوجود و العدم معا ضروريّين له فمندفع بادنى التفات . فكلّ مفهوم مفروض امّا واجب و امّا ممتنع و امّا ممكن . 4 : انحصار مواد در وجوب و امتناع و امكان از آنچه در 3 گفته شد ، مىتوان فهميد كه حصر مفهوم در واجب و ممتنع و ممكن عقلى است . منظور از حصر عقلى اين است كه به حكم قطعى عقل هيچيك از افراد مقسم از اقسام ذكر شده خارج نباشند . براى حصول چنين حصرى ، بايد مقسم را با يك قضيهء منفصلهء حقيقيهء
--> ( 1 ) . البته پيداست كه مقصود از مفهوم مفهوم است از آن جهت كه حاكى از مصداق است نه مفهوم بما انه مفهوم ؛ به تعبير ديگر ، منظور مفهوم است وقتى مفهوم بودن آن را اعتبار نكنيم كه طبعا لا به شرط از ذهن و خارج است و مىتوان آن را در خارج موجود دانست و الا نسبت دادن وجود خارجى به مفهوم بما انه مفهوم و موجود دانستن آن در خارج مجاز صرف است و نمىتواند منشأ تقسيمى فلسفى باشد .