الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
51
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
2 - 3 : اشكال در اين كتاب ، هدف از فلسفه را رفع جهل مركب دانستهاند : چون انسان در مواردى بين اشياى موجود و غيرموجود يا ميان موجودات حقيقى و اعتبارى اشتباه مىكند ، محتاج فلسفه است تا با ملاكهاى آن خود را از اين مغلطه برهاند . پس اگر انسان خطا نمىكرد ، به فلسفه محتاج نبود . به نظر مىرسد كه حصر هدف فلسفه در مقصد فوق درست نيست . به فرض اينكه انسان دربارهء چيزى هيچگونه حكم و تصديقى نداشت ، نه صحيح و نه باطل ، باز براى پاسخ به برخى از سؤالات خود به فلسفه نياز داشت . مثلا گاهى انسان بغلط گمان مىكند روح انسانى مادى است يا خداوند جسم است ولى گاهى اصلا نمىداند روح و خداوند هستند يا نه و اگر هستند چه هستند و مىخواهد حقيقت را بداند ، در هر دوحال فلسفه جوابگو است ، چه در حالتى كه روح را مادى و خداوند را جسم پنداشته و به جهل مركب دچار شده و چه در حالتى كه هيچ پندارى ندارد و صرفا جوياى حقيقت است و به جهل بسيط گرفتار است . پس فلسفه هم براى رفع جهل مركب بهكار مىآيد هم براى جهل بسيط ؛ بلكه مىتوان گفت كه رفع جهل بسيط و ارضاى حس حقيقتجوئى انسان هدف اصلى فلسفه است و رفع جهل مركب هدف بالتبع . 4 : روش تحقيق در فلسفه از آنچه گفته شد مىتوان روش تحقيق در فلسفه را حدس زد . موضوع فلسفه موجود است ، فلسفه دربارهء حيثيت موجوديت اشيا بحث مىكند و موجوديت شىء امرى محسوس يا در قلمرو تجربه نيست ، فقط در قلمرو عقل است و طبعا تنها راه دستيابى به آن برهان و استدلال عقلى است . پس روش تحقيق در فلسفه صرفا برهانى است ، علاوه بر اينكه ، در فلسفه به دنبال يقين دائم و مطلق هستيم و يقين دائم و مطلق تنها از راه برهان كسب شدنى است و ابزار ديگرى ندارد . 5 : محمولات فلسفى 1 - 5 : احوال كلّيّه موجود در كتب حكمت ، معمولا از محمولات فلسفى با تعبير « احوال كلّيّه موجود » ياد كردهاند . مقصود از اين تعبير چيست ؟ چرا به اين محمولات احوال كلّى مىگويند ؟ كلى به چه معناست ؟