الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

32

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

همان موضوع علم است . مثلا سه قضيهء « حجم مكعب برابر مكعب يك ضلع است » و « سطح مربع برابر مربع يك ضلع است » و « دو خط موازى با يك خط با همديگر موازىاند » سه مسئلهء هندسى هستند . ديده مىشود كه موضوع مسئله اول حجم است و موضوع مسئله دوم سطح و موضوع مسئله سوم خط و اين سه اجزاى يك كلّ نيستند ولى مفهوم كميت متصل بر هر سه صدق مىكند ، پس كميت متصل موضوع علم هندسه است و براى تشخيص اينكه آيا مسأله‌اى خاص از مسائل هندسه است يا نه ، بايد ببينيم موضوع آن مصداق كميت متصل است يا نه . پس در اين حالت نسبت بين موضوع مسائل علم با موضوع علم نسبت جزئى به كلى است ، يعنى موضوع هر مسئله مصداق موضوع علم است . باختصار ، موضوع يك علم عبارت است از آن كل يا كليى كه هريك از موضوعات مسائل جزء يا جزئى آن هستند و همين موضوع علم است كه سبب وحدت و سنخيت مسائل يك علم و نيز موجب قرابت علوم و بالاخره سبب طايفه شدن آنها مىشود . اگر مىبينيم مسائل حساب به صورت دسته‌اى خاص تحت عنوان « حساب » و مسائل هندسه به صورت دسته‌اى ديگر تحت عنوان « هندسه » مطرح‌اند ، بدين‌سبب است كه موضوعات مسائل حساب همه مصداق كميت متصل‌اند و موضوعات مسائل هندسه همه مصداق كميت منفصل . پس موضوع حساب غير از موضوع هندسه است و طبعا علم حساب غير از علم هندسه است . بنابراين ، اختلاف موضوعات علوم سبب اختلاف و تمايز علوم و وحدت موضوع يك علم سبب انسجام و وحدت مسائل آن علم بخصوص است . نيز اگر مىبينيم بين حساب و هندسه قرابتى وجود دارد كه بين هريك از آن‌دو با علم طب وجود ندارد ، از آن‌روست كه موضوع اين هردو مصداق كميت است ، يكى كميت متصل و ديگرى كميت منفصل ، اما موضوع طب مصداق كميت نيست . پس بين موضوع اين دو علم نوعى وحدت و قرابت يافت مىشود كه بين موضوع آنها و موضوع طب يافت نمىشود ؛ و نيز ارتباطات طايفه‌اى علوم ، مثل طايفهء علوم حقيقى در مقابل طايفه علوم اعتبارى ، از آنجاست كه موضوعات طايفهء اوّل همه موجودات حقيقىاند ، در حالىكه موضوعات طايفهء دوم چنين نيستند . پس اين خصوصيت مشترك موضوعات آنهاست كه موجب اين‌گونه ارتباطات گرديده است .