السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
91
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
به خلاف خانه و اطاق كه از خشت و گل و گچ و . . . تشكيل شده است . اينها اجتماع دارند ولى تركيب حقيقى ندارند . ( 1 ) از اينجا معلوم مىشود كه در بحث از نحوهء تركيب ماده و صورت كه بعداً خواهد آمد ، بايد معتقد به تركيب اتحادى بشويم ، نه انضمامى كه صرف اجتماع دو چيز است . ماده و صورت اتحاد دارند و آثارى تازه پيدا مىكنند . مطلب مهم و قابل توجه در اينجا اين است كه برخى از ماهيات نوعى ، كثير الافراد هستند مثل انسان و همهء انواعى كه به نوعى تعلق به ماده جهان دارند . ولى برخى از ماهيات هستند كه منحصر در يك نفر بوده كثرت افرادى ندارند ، مثل : عقول مجرده كه به طور كامل ( ذاتاً و در مقام عمل ) مجردند . علت اينكه مىگوييم اينگونه ماهيات منحصر در يك فرد هستند ، و هر نوعى يك فرد بيشتر ندارد ، اين است كه اساساً كثرت بايد يا عين ذات و تمام الذات يك نوع باشد ، يا جزء آن و يا لازمهء ذاتى آن و يا مربوط به عوارض خارج و غير لازم ذات باشد . سه صورت اول كه با كمترين دقتى معلوم مىشود محال است ، زيرا اگر كثرت عين يا جزء يا لازمهء ذات ماهيت باشد ماهيت مزبور هيچ گونه فردى نمىتواند داشته باشد ، زيرا فرد چنين ماهيتى بايد ذاتاً كثير باشد ، چون كثرت در متن ذات قرار دارد و از طرفى مىدانيم كه كثرت بدون وحدتها انجام نمىشود . فرد چنين ماهيتى بايد كثير باشد ، كثير هم از وحدتهاست وحدتها هم كه فرد چنين ماهيتى نيستند . بايد فرد ماهيت از افراد غيرماهيت تشكيل شود ! صورت چهارم هم فقط در ماديات است يعنى عالم ماده است ؛ كه عوارض مفارق دارد و به انضمام و عدم انضمام يك عارض ، به ماهيت ، تعدد افراد پيش مىآيد . يكى دو متر مىشود و ديگرى نه ، يكى صد كيلو مىشود و ديگرى نه . بنابراين بايد گفت : هر نوعى كه افراد دارد مادى است و هر چه كه ماده ندارد يعنى نوع مجرد است كثرت افرادى ندارد .