السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
92
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
فصل هفتم : كلى و جزئى و طور وجوديشان برخى گمان كردهاند كليت و جزئيت مربوط به نحوهء ادراك انسان است ، ادراك حسىّ چون قدرتمند و قوى است يك شىء را طورى درك مىكند كه از هر چه غير اوست به خوبى ممتاز مىشود و ادراك عقلى چون ضعيف و ناتوان است يك شىء را طورى درك مىكند كه به طور كامل ممتاز مىشود و قابل تطبيق بر بيش از يك مورد مىشود . درست مثل يك شبح كه از دور مىبينيد و چون فاصله زياد است احتمال كه حسن باشد يا حسين ، يا درخت يا . . . و در واقع فقط يكى از اينهاست و يا چون سكهاى كه در جيب خود لمس مىكنيد و نمىدانيد كدام يك از سكه هاست . ولى اين عقيده درست نيست ، زيرا لازمهاش اين است كه مفاهيم كلى ( چون انسان ) بيش از يك فرد را حقيقتاً شامل نشود و قوانين كلى كه موارد غير متناهى دارد فقط يك موردش صحيح باشد ؛ مثلًا بايد گفت : قضيّه عدد چهار جفت است و يا هر ممكنى علت دارد ، فقط يك مورد صادق و حقيقى دارد و ساير موارد كه در ضمن كلى ، در ذهن ماست فقط خيال است و كاذب ! و وجدانى است كه اين حرف باطلى است . بنابراين حقيقت اين است كه كليت و جزئيت دو طور وجود ، مربوط به ماهيت است نه ادراك ما . فصل هشتم : امتياز و تشخص ماهيات امتياز يك ماهيت از ماهيت ديگر عبارت است از جدايى و مغايرتشان با هم به طورى كه نتوانند با يكديگر جمع شوند و يك مصداق داشته باشند مثل امتياز انسان از اسب . انسان چون درّاكيت را در خود دارد از اسب ممتاز است . ولى تشخص اين است كه يك ماهيت طورى باشد كه امكان صدق بر بيش از يك