السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
87
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ماهيت حيوان را ( مثلًا ) اين طور حساب كنيم : مفهوم جسم نامى متحرك ارادى و حساس كه كامل نبوده تماميتش در ضمن يكى از انواع انسان يا اسب يا گاو يا گنجشك يا كبوتر يا . . . مىباشد . در اين صورت ماهيت حيوانى مزبور ناقص بوده تحصل و تحقق ماهوى ندارد ، مگر اين كه فصل يكى از انواع مزبور هم ضميمهء آن منظم شود و نوع كاملى به وجود آيد ، و آنگاه ماهيت حيوانى مزبور ، همراه فصل منظور مىشود همان نوع . ماهيتى كه اين طور اعتبار شود جنس است و تحصل و تحقق دهندهاش فصل است . همين دو اعتبار كه در جزء مشترك انواع ( مثل حيوان ) جارى است در جزء مختص هر نوع نيز جريان دارد . مفهوم ناطق ( دراك ) مثلًا دو گونه اعتبار مىشود : يك مفهوم مستقل ، و يا يك مفهوم مرتبط و وابسته و نيمه تمام و تمام كننده يك نيمه ديگر ماهيت . در صورت اول ، صورت و علت صورى است كه يك جزء از مجموع است در برابر اجزاى ديگر ، اين جزء بر كل حمل نمىشود ، بر جزء ديگر هم حمل نمىشود . در صورت دوم فصل است كه تحصل و تحقيق دهنده جنس است و تمام كننده آن و درست كننده يك نوع است و به طور حمل اولى بر آن حمل مىشود . از آنچه گفتيم به دست مىآيد كه اولًا : جنس همان نوع است ولى با حال ابهام . و فصل همان نوع است با حال تحصل و بسته شدن و تحقق ماهوى . و نوع عبارت است از يك ماهيت كامل بدون نظريه ابهام و تحصلش . و ثانياً : هر يك از جنس و فصل به طور حمل اولى ( اتحاد معنوى ) بر نوع ، حمل مىشوند . ولى نسبت ميان خود جنس و فصل به اين صورت است كه جنس ، عرض عام فصل است و فصل عرض خاص جنس . زيرا هردو از حقيقت يكديگر خارجند . و ثالثاً : امكان ندارد كه دو جنس و يا دو فصل در يك مرتبه ، براى يك نوع پيدا شود چون لازمهاش اين است كه يك نوع دو نوع بشود . البته ممكن است در مراتب