السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
88
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مختلف ، جنسها و فصلهاى گوناگونى براى يك شىء باشد مثل اين كه انسان جنسهاى زيادى چون حيوان و جسم نامى و جسم مطلق و جوهر دارد ليكن در طول يكديگر و در مراتب مختلفى هستند . رابعاً : جنس و ماده يكى هستند فقط به اعتبار مختلفند ، ماده را وقتى لا بشر حساب كنيد ، جنس مىشود و جنس را وقتى بشر بگيريد ماده مىشود . صورت و فصل هم همين طور هستند ، پيش از اين گفتيم كه ماده و صورت به طور استقلال و در برابر يكديگر حساب مىشوند و جنس و فصل به طور بشر كه امكان حمل و اتحاد با يكديگر را دارند . ضمناً به اين نكته هم توجه كنيد كه اجسام و هر گونه وجود مستقل جوهرى ، به طورى كه بعداً خواهيم گفت ، ماده خارجى دارند ولى اعراض چون رنگها و . . . در خارج بسيط بوده مركب از ماده و صورت نيستند ، جهت مشترك و امتيازشان در خارج يكى است . فقط عقل ، مشتركات و امتيازاتى در آنها پيدا كرده جنس و فصل حسابشان مىكند . و آنگاه همانها را به شرط لا و در برابر يكديگر فرض مىكند ، كه آنگاه ماده و صورت مىشوند . و گرنه اعراض همچون اين سفيدى و آن سياهى و آن شكل خارجى ، بسيط اند و ماده و صورت خارجى و . . . ندارند . فصل پنجم : برخى از احكام فصل فصل از جهتى تقسيم مىشود به فصل منطقى و فصل اشتقاقى . فصل منطقى در حقيقت نزديكترين لازمهء يك شىء است ، يعنى عرض است و خارج از حقيقت شىء است ، و اينكه در منطق آن را فصل حساب كردهاند به عنوان اشاره به فصل حقيقى است . چون فصل حقيقى را نمىتوان يافت مثلًا ناطق را فصل انسان حساب مىكنند با اينكه اگر نطق ظاهرى منظور باشد ؛ يعنى تكلم ، همه مىدانيم كه آن يك كيف مسموع است ، و اگر ادراك كليات و درّاكيت عقلى منظور باشد چنانكه معمولًا