السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

86

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

استقلال وجودى داشته قيام به موضوعى ندارد ، جنس جسم نامى است . جوهر را جنس الاجناس مىگويند كه در مقوله جوهر ( موجودات غير قائم به موضوع ) بالاتر از او جنسى نيست . جسم يك نوع است كه تحت مفهوم جوهر وارد است . جسم نامى ، نوع جسم است و حيوان ، نوع جسم نامى ، و انسان ، نوع حيوان است . انسان نوع الانواع است كه ديگر مفهومى ذاتى ، تحت انسان داخل نيست . تفصيل اين مسئله را در كتاب‌هاى منطقى ببينيد . « 1 » دقت كنيد كه مثل حيوان ( كه جنس انسان و ساير حيوانات محسوب مىشود ) دو گونه اعتبار مىشود : 1 . تعقل و تصور حيوان به عنوان يك مفهوم مستقل ( جسمى نامى داراى حس و حركت ارادى ) و تمام ، بطورى كه هر مفهومى كه همراه آن تصور شود زايد بوده از حقيقتش خارج باشد . مفهوم مستقل حيوان در اين صورت با هر مفهوم ديگر مباين بوده بر آن حمل نمىشود و همين طور با مجموع متشكل از خود و مفهوم ديگر نيز مباين بوده بر آن حمل نمىشود . در اين صورت ماهيت مفروض مستقل ( حيوان ) نسبت به هر مفهومى كه همراه آن تصور شود و امكان جمعشان باشد به منزلهء ماده بوده مفهوم همراه ، صورت آن مىباشد ( و همانطور كه در بحث علت روشن است اصطلاح ماده را در برابر صورت به كار مىبرند و اصطلاح علت مادى را نسبت به مجموع ماده و صورت ) . خلاصه اين كه تصور مستقل يك مفهوم مثل حيوان ، تصور جنس نمىباشد بلكه در آن صورت ، حيوان يك مفهوم مستقل است كه ماده براى صورت ( مفهوم مستقل ديگر ) مىباشد . 2 . ممكن است مفهوم مزبور را در قياس به يك عده انواع مختلف حساب كرد ،

--> ( 1 ) . در كتاب‌هاى تفكر ، منطق مقارن ، حاشيهء منظومه و مقصود الطالب ذكر كرده‌ايم