السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
85
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
نيستند ؟ و مگر اجزاء با كل متحد و يكى نيستند ؟ پس تقدم چگونه ممكن است ؟ ولى توجه كنيد كه اولًا : اعتبارات مختلف اند . مىخواهيم بگوييم : خود اجزاء ، بر اجزاء با وصف كليت و اجتماع ( كل ) مقدماند ، پس مقدم و مقدم عليه تفاوت دارند . و ثانياً : ذاتيات اگر اجزاى ناميده مىشوند از اين جهت است كه اجزاء حدّ و معرِّف ( به كسر ) ماهيت اند ولى در مقايسهء با اصل ذات نه جزئيت دارند و نه تقدم . هر يك از آنها عين ذات و ماهيت مىباشند . فصل چهارم : جنس و فصل و نوع و . . . ماهيت تامى كه از نظر تماميتش آثار مخصوصى دارد نوع ناميده مىشود مثل ماهيت انسان و . . . . برخى مفاهيم ذاتى انواع را هم مىبينيم كه در بيش از يك نوع يافت مىشوند ، مثل حيوان در ذات انسان ( كه نوع است ) قرار دارد ليكن اختصاص به يك حقيقت نداشته در انواع زيادى مثل انسان و اسب و كبوتر و . . . يافت مىشود . چنان كه برخى از اين مفاهيم ذاتى اختصاص به يك حقيقت دارد مثل مفهوم دراّك ( ناطق ) كه در ميان حيوانات اختصاص به انسان دارد . اولى را جنس و دومى را فصل مىنامند . جنس و فصل به قريب و بعيد تقسيم مىشوند : جنس بعيد ، مفهومى ذاتى و مشترك است كه همهء جهات مشترك ذاتى چند ماهيت را بيان نكرده فقط برخى مشتركات آنها را بيان كند . و جنس قريب آن است كه همهء جهات مشترك ذاتى چند ماهيت را بيان كند ، مثلًا حيوان در قياس به انسان و اسب ، جنس قريب است ، و جسم يا جسم نامى ، جنس بعيد آنهاست . حيوان همهء جهات ذاتى مشترك آنها را بيان مىكند به خلاف جسم يا جسم نامى . هر يك از جنس و نوع هم ، عالى و متوسط و سافل دارند ؛ مثلًا حيوان جنس انسان است و جسم نامى جنس حيوان ، و جسم ، جنس جسم نامى ، و جوهر يعنى چيزى كه