السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
77
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
علت احتياج كه حدوث نيست تا بگوييم اگر حادث نباشد معلول نيست ! بلكه علت احتياج بنا به فرض شما ، امكان است و امكان با قدمت و ازليّت هم مىسازد . در حالىكه فرض دوام وجودى يك شىء ، آن را از علت بى نياز مىكند ، زيرا به چنين چيزى عدم راه ندارد تا براى رفعش نياز به چيزى داشته باشد . . . . پاسخش اين كه فرض ما اين است كه علت احتياج نفس ذات است و پيداست كه ذات با وجود دائم هم محفوظ است و در آن صورت يك احتياج دائمى در ذات شىء مىباشد و با بيان ديگر آن ممكن كه بيشتر دارد بيشتر محتاج است ؛ يعنى چيز بيشترى را كه از خود ندارد از ديگرى - علت - تقاضا دارد . البته اگر وجود دائم را معروض گرفته شىء را در ظرف وجود ببينيم ، ضرورى به شرط محمول خواهد بود ، و از علت بى نياز مىباشد ، يعنى شىء موجود با فرض وجود ، ديگر چه مىخواهد . و به همين جهت گفتيم كه حدوث ، علت احتياج نخواهد بود . ولى وقتى علت احتياج را نفس ذات و امكان آن يعنى تساوى ذات بدانيم ، هر جا كه هست نياز هم هست ، وجود دائم ، ذات دائم دارد و نياز دائم . اتفاقاً احتياج او بيشتر است ، زيرا چيز بيشترى دارد كه از خودش نيست . از طرفى در بحث علت و معلول خواهيم گفت كه وجود معلول چه حادث و چه قديم يك وجود رابط است ، كه بالذات وابسته به علت ، بوده هيچ گونه استقلال وجودى ندارد ، و بنابراين احتياج به علت ، ذاتى يك وجود رابط است ، و صرف نظر از امكان ماهيت ، يك نياز و ربط دائمى در وجود ممكن هم تحقق دارد . از اين معنا به امكان وجودى و فقر وجودى تعبير مىشود . فصل نهم : هر ممكن در بقاء خويش هم محتاج علت است همانطور كه در فصل پيشين گفتيم علت احتياج به علت ، امكان شىء است كه همواره لازمهء ماهيت است ، و ماهيت هم در حال بقاء همانند حالت حدوث تحققش