السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
72
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
كردهاند ، زيرا هنوز ظرف وجوديشان نرسيده تا از حالت تساوى - امكان - خارج شده وجود يا عدم يابند ، پس علاوه بر امكان ذاتى ، امكان واقعيتى هم دارند . و بنابراين اگر گفتيم : « حسن فردا روزه دار است بالامكان » ، اين امكان استقبالى است . البته اين از نظر ظاهرى ماست و گرنه از نظر متن واقعيت جهان از هم اكنون بلكه ازلًا ، وضع موجودات آينده هم معلوم است كه عللش در ظرف خود وجود دارند تا معلول بالضروره موجود باشد يا علل وجود هم ندارند تا معلول هم معدوم باشد . احياناً غير از معانى گذشته ، دو معناى ديگرى هم براى امكان ذكر مىشود : 1 . امكان وقوعى : يعنى يك شىء طورى باشد كه از فرض وقوعش هيچ گونه محاليتى لازم نيايد ، نه ذاتاً ممتنع باشد و نه بالغير . امكان وقوعى ، لا محاليت جانب موافق ، و مفاد مستقيم قضيه است . چنان كه امكان عام لا ضرورت طرف خلاف قضيه است ، يعنى امكان وقوعى متعرض لازمهء امكان عام است . اين از نظر نفس معناى امكان . ليكن به هر حال امكان عام متعرض امكان و تساوى دو حالت وجود و عدم در مقياس ذات و ماهيت است ولى امكان وقوعى متعرض امكان و تساوى دو حالت مزبور در مقياس ذات و هر گونه عامل خارجى است . اگر گفتيم : انسان كاتب است به طور امكان عام يعنى انسان بالذات اقتضاى ضرورت عدم كتابت را ندارد و كتابت برايش امتناع ندارد ولى اگر گفتيم انسان به طور امكان وقوعى كاتب است يعنى انسان ذاتاً و هم به حسب عوامل خارجى ، كتابت برايش امتناع ندارد . 2 . امكان استعدادى : اين امكان ، نفس استعداد اين امكان ، در يك شىء است با يك تفاوت اعتبارى . تهيّأ و آمادگى يك چيز براى اينكه يك چيز ديگرى بشود ، نسبتى به خود شىء صاحب استعداد دارد و نسبتى هم به آنچه كه خواهد شد ( مستعد له ) . آمادگى مزبور به اعتبار اول - نسبت به صاحب استعداد - ، استعداد است . و به اعتبار دوم ( نسبت به آنچه مىخواهد آن بشود ) امكان استعدادى ناميده مىشود . نطفه