السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

55

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

البته توجه كنيد كه صورت ذهنى گر چه آثار خارجى مقولات را ندارد ، ولى از اين جهت كه اينك صفتى حاصل براى ذهن هستند كه موقت يا دائم ( حالّ يا ملكه ) براى نفس ثابت شده‌اند ، و صفت جهل را طرد كرده‌اند ، از اين نظر خود يك وجود خارجى هستند كه براى نفس حاصل شده‌اند و توصيف نفس هستند ، و تعريف كيف را به طور حقيقى و اندراج واجد مىباشند ؛ يعنى واقعاً عرضى هستند بالذات كه قابل قسمت و نسبت نيستند ( كه تعريف كيف معين است ) و بنابراين كيف حقيقى هستند هر چند از نظر جنبهء علمى و حكايى و اين‌كه وجودى ذهنى به قياس به خارج هستند هيچ يك از مقولات را واقعاً ندارند . جز اين‌كه مىتوانيم از جنبهء كيف حقيقى بودن آنها استفاده كرده بگوييم : گر چه از جهت حكايتى و قياس به خارج تحت آن مقوله خارجى - كه حكايت از آن مىكند - نيستند ولى بالعرض كيف هستند . مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى خرده‌اى بر صدرالمتألهين گرفته ، گفته است : چگونه مىگوييد علم كيف بالذات است و صورت ذهنى كيف بالعرض است با اين‌كه وجود فى نفسه صورت‌هاى ذهنى با وجود آنها براى نفس يكى است ، وجود فى نفسه با وجود لغيره يكى است . ظهور و وجودشان براى نفس ضميمه‌اى نيست كه به نفس منضم شود تا از آن جهت كيف شوند ، وجود خارجىشان كه به كلى از ميان رفته و در ذهن يافت نمىشود ، ماهيات تصور شده هم كه هر يك از مقوله‌اى خاص هستند ، به اعتبار وجود ذهنيشان هم نه جوهرند و نه عرض ( زيرا فقط مفاهيم اند ) ، ظهور ماهيات مزبور براى نفس هم چيزى جز خود ماهيات و آن وجود ذهنى نمىباشد ، آخر ظهور يك شىء كه علاوه بر خود آن شىء چيزى نيست كه منضم بشود ، و اگر هم باشد ظهور خودش خواهد بود ( نه ظهور براى نفس مثلًا ) . چيز ديگرى هم نداريم . خلاصه اين‌كه ظهور و وجود براى نفس ( كه يك نسبتى ميان صورت‌هاى ذهنى و نفسى است ) اگر يك اضافه و نسبت مقولى باشد ماهيت علم اضافه خواهد بود نه كيف ، و اگر يك اضافه و نسبت اشراقى و ايجادى باشد ( كه نفس آنها را ايجاد كرده ، و