السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

56

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

نفس چون فاعل است بر فعل خود احاطه دارد ) وجود خواهد بود و در نتيجه بايد بگوييم كه علم نور است و ظهور ، و اين دو فقط وجودند نه ماهيت ، ماهيت ظهور و نور نبوده بنفسه ظلمت است و خلاصه اين‌كه علم ، ظهور و صورت ذهنى براى نفس است او ظهور و نور ، وجود است و وجود ، ماهيت نيست ، پس هيچ ماهيت و حدّى ندارد . ولى به نظر مىرسد ، انتقاد مرحوم حاجى بر صدر المتألهين قدس سره ، وارد نيست ، زيرا درست است كه وجود فى نفسه صورت ذهنى همان است كه براى نفس وجود و ظهور دارد و وجود فى نفسه آن با وجود لنفسه‌اش يكى است ليكن نه از جهت وجود حكايتى قياس به خارج كه فقط علم است و آثار خارجى ندارد ، بلكه از اين جهت كه صفتى زائل يا راسخ براى نفس هستند كه طرد عدمى ( جهل ) از نفس مىكنند و كمال نفس هستند و از اين جهت چيزى منضم به نفس هستند كه توصيف نفس مىباشند و همين اثر كمالى و توصيفى براى نفس يك اثر خارجى اين صور ذهنى مىباشد . و وقتى نفس هم موضوع براى صور مزبور مىباشد ، موضوعى كه نياز وجودى به صور مزبور ندارد ، صور مزبور مىشوند عرض . و تعريف كيف هم بر آنها حقيقتاً صدق مىكند مگر كيف چيست ؟ عرضى كه بالذات تقسيم نمىشود . صور ذهنى هم همين طورند پس اين‌كه مىگوييد چيزى نداريم كه منضم به نفس بشود و زايد بر نفس باشد درست نيست ، صورت ذهنى از اين جهت كه صفتى راسخ يا غير راسخ براى نفس است كيف حقيقى است و از اين جهت كه يك وجود ذهنى حكايتى ( در قياس به خارج ) مىباشد كيف بالعرض است يعنى عنوان كيفيت كه در حقيقت مربوط به جهت توصيفى آن براى نفس است به طور بالعرض ، به جهت ادراكى حكايتى آن هم نسبت داده مىشود . ( خوب دقت فرماييد ) اشكال سوم وجود ذهنى : لازمه اعتقاد به وجود ذهنى اشياء اين است كه وقتى تصور حرارت و برودت و ايمان و كفر و عرض و طول و . . . مىكنيم ذهن ما داغ و سرد