السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

46

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

واقعيت اين است كه مهم‌ترين چيزى كه متكلمين را وادار به قبول عقيده جواز اعادهء معدوم كرده است اين است كه تصور كرده‌اند : « معاد كه از اصول قطعى همهء اديان است از نوع اعادهء معدوم است » . « 1 » ولى مىدانيم كه مرگ انعدام و زوال نيست تا معاد اعادهء معدوم باشد ، بلكه استكمال و حركت تكاملى است . نگوييد كه : « مرگ استكمال روحى - فقط - است ، استكمال بدنى و جسمى كه نيست ، و بنابراين بر گرداندن بدن در روز قيامت از نوع اعادهء معدوم خواهد بود . » زيرا شخصيت انسان به وسيله روح اوست كه محفوظ است و بدنش كه دائماً در تغيير است اثرى در اين جهت ندارد و بنابراين انسانى كه در قيامت مىآيد ، روحاً و بدناً همان انسانى است كه در دنيا بوده است ؛ خواه مرگ ، تكامل روح فقط باشد و بدنى كه با روح مىآيد يك بدن تازه‌اى باشد ، و يا مرگ تكامل روح و بدن هر دو باشد و بدنى كه در قيامت همراه روح مىآيد همان بدن دنيوى باشد كه حركت تكاملى كرده و به صورتى ديگر در قيامت آمده است . خلاصه اين كه انسان روحاً و بدناً همان است كه در دنيا بوده است . در دنيا هم دائماً بدن در تغيير است ( تغيير تكاملى ، و در پيرى هم حركت قهقرايى ) ولى شخص همان شخص است و اگر در گذشته جرمى كرده پس از ساليان دراز كه او را مىبينند ، هم او را مجرم مىشمارند و در ثواب و عقاب ، وحدت شخص را به وحدت روح مىبينند .

--> ( 1 ) . ر . ك : از جمله به شرح مواقف ، ص 579 . اشاعره و برخى از علماى معتزله اين عقيده را داشته‌اند .