السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
45
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
همان وجود ابتدايى در ذات و همه خصوصيات حتى خصوصيت زمانى ، بشود . دليل چهارم : اگر اعاده معدوم ممكن باشد . مىپرسيم چند مرتبه اعاده شود ؟ آخر فرقى ميان اعادهء ا ول و دوم و . . . تا بى نهايت نيست ، تعداد خاصى هم ترجيح بر تعداد ديگر ندارد . همانطور كه فرقى ميان خود وجود ابتدايى و اعادهاى نبود ، آن وقت شمارهء اعاده و تكرار هيچ حدى نداشته تا بى نهايت پيش مىرود . با اينكه لازمهء هر وجود شخصى اين است كه عدد معينى باشد . خلاصه اينكه تشخّص و تعيّن لازمه هر وجودى است ، مىدانيم كه هر چيزى تا شخصى نشود وجود پيدا نمىكند ، ولى عدد خاصى از اعادهها تعيين ندارد و شخصى نمىشود و در نتيجه نمىتواند موجود شود . پس اعاده امكان ندارد . لازمه جواز اعاده ، جواز بى نهايت اعاده است و هيچ عددى خاص از اعادهها ترجيح بر ديگر شمارهها ندارد پس مشخص نمىشود و وجود پيدا نمىكند . توجه كنيد كه اينجا نمىتوان گفت : « اصل اعاده ممكن است مقدارش را به خواست و مصلحت اعاده كننده ( خداوند ) وامىگذاريم . . » ! زيرا خواست و مشيت خداوند گزاف و بدون ملاك نمىباشد و شماره خاصى از اعادهها - يك مرتبه يا بيشتر - هيچ امتيازى بر ديگر شمارهها ندارد . معتقدان امكان اعادهء معدوم گفتهاند : اگر اعاده معدوم محال باشد ، يا به خاطر ذات و ماهيت وجودى آن و يا لازمه ماهيت آن است و در اين صورت از اول نمىبايست موجود شده باشد . چيزى كه ذاتاً محال است از اول امكان وجودى ندارد . و يا به جهت عوامل عارضى نمىتواند اعاده شود ، و در اين صورت كار آسان است ، زيرا عوامل عارضى زودگذر است ، وقتى از بين رفت اعاده مىشود . ولى با دقت در دليلهاى پيشين به خوبى روشن مىشود كه اشكال اعادهء معدوم نه در ذات ماهوى يك شىء است ، بل كه اشكال در لازمه وجود ثانوى است ، نه در ذات و ماهيت شى ء و نه در وجود نخستين .