السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
41
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
و به همين دليل يعنى ( لا شيئيت عدم ) ، اساساً اعدام با يكديگر عليت هم ندارند ، عدم چيزى نيست تا تأثير در چيز ديگر كند . اينكه مىبينيد مىگويند : عدم علت ، علت عدم معلول است . و يا احياناً موارد خاص اين قاعده كلى را بيان كرده فى المثل به عنوان مصداق آن قاعده مىگويند : « ابر نبود و در نتيجه باران نيامد » ، اينها تعبيراتى مسامحى هستند و معناى حقيقىاش اين است كه عليتى كه ميان ابر و باران است تحقق نيافت . نظير اين مطلب در علم منطق ، كسانى كه قضاياى سالبه را اصلًا قضيه نمىدانند - زيرا حكمى نشده تا قضاوتى شده باشد و قضيه باشد و با اين وصف - مىگويند : فلان قضيه ، قضيه سالبه حمليه يا سالبه شرطيه است و امثال اين تعبيرها ، همه تسامحى است . در سالبات سلب الحمل است و سلب الشرط است و سلب القضاء است . نه قضاوت و حكم و حمل و شرط سلبى . ممكن است بگوييد : « بنابراين ، آنچه را هم كه به عنوان مثالى براى اعتباريات عقلى در قضايا ذكر كرديد كه وجود خارجى نداشته و صرفاً ذهنى و اعتبار عقلى بودند به كلى از ميان رفته و بى اعتبار مىشوند و به تعبير ديگر تسامحى خواهند بود . » ولى توجه كنيد كه ما آنها را به عنوان مثالى براى قضاياى نفس الامرى آورديم ، نه به عنوان يك قضيهء حقيقى واقعى . تسامحى بودن قضيه منافاتى با نفس الامرى بودنش ندارد ، و جزء قضاياى كاذبه نمىشود ، و همين مثال مورد كلام هم همين طور است يعنى قضيه : « علت ميان ابر و باران تحقق نيافت » نيز - كه حقيقت قضيه : « نبود ابر علت نبود باران است » مىباشد - يك قضيهء نفس الامرى است ، با اينكه سالبه است و ثبوت و وجودى ندارد . فصل يازدهم : عدم مطلق خبرى ندارد پيش از اين گفتيم كه عدم ، بطلان محض بوده لا شىء است در اين صورت بديهى است كه نمىتوان از آن خبرى داد ، زيرا هر گونه خبرى بايد دربارهء يك « چيزى » باشد .