السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

42

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

شبهه معروفى را اين‌جا معمولًا ذكر مىكنند و آن اين‌كه خود جمله شما نقيض مدعاى شما را ثابت مىكند ! وقتى كه مىگوييد : « عدم مطلق خبرى ندارد » در همين جمله از عدم مطلق خبر داده‌ايد ! مگر خبر چيست ؟ خوب ، همين كه مىگوييد « خبرى ندارد . » خودش خبر است ! حل شبهه مزبور متوقف بر درك مطلبى است كه در بحث وحدت و كثرت درباره حمل مىگوييم . خلاصه آن مطلب اين است كه حمل دو گونه است : حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى . حمل اولى در موردى است كه موضوع و محمول ، اتحاد مفهومى داشته باشند و فقط به وجهى اعتبارى ، اختلاف داشته دو تا مىشوند ( اگر هيچ گونه اختلاف حتى اعتبارى هم نداشته باشند كه ديگر موضوع و محمول به عنوان دو چيز در برابر هم قرار نمىگيرند و قضيه تشكيل نمىشود . توضيح اختلاف اعتبارى را در بحث وحدت و كثرت مىآوريم ، ان شاءالله تعالى ) ، مثل انسان انسان است . حمل شايع در مواردى است كه اتحاد وجودى ميان موضوع و محمول برقرار باشد ولى مفهوماً اختلاف داشته ، دو مفهوم باشند مثل انسان خندان است . لازم است توجه كنيم كه وقتى مىگوييم معدوم مطلق ، به صرف گفتن و تصور ذهنى آن ، ديگر معدوم مطلق نيست بلكه يك موجود ذهنى مىشود . معدوم مطلق فقط مفهوماً معدوم است نه وجوداً و مصداقاً . به حمل اولى ذاتى معدوم است نه به حمل شايع . با اين توضيح معلوم مىشود كه مىتوانيم معدوم مطلق را - كه تصورش كرده‌ايم و موجودى ذهنى شده است - موضوع يك قضيه قرار داده خبرى برايش بياوريم ، همان خبر « بى خبرى » . با اين توضيح حل شبهه بسيارى قضاياى ديگر هم كه توهم تناقض در آنها شده است روشن مىشود ؛ مثلًا مىگويند « جزئى جزئى است » با اين‌كه مىدانيم جزئى ،