السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

40

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

دارد ليكن عنوان عالم بودن و همين طور پدر بودن و توانا بودن و . . . چيزهايى نيستند كه وجود داشته باشند ، و لكن در عين حال معدوم هم نيستند ، چون مىبينيم كه با اشياء و افراد خاصى ارتباط دارند ، و فى المثل عالم بودن را هيچ گاه به در و ديوار تطبيق نمىكنيم ، پس نه وجود دارند و نه عدمند . واسطه‌اى ميان آن دو هستند . البته ثبوت و نفى در برابر هم بوده هيچ گونه واسطه‌اى ندارند . . . . ولى ما مىدانيم كه ميان وجود و عدم ، و همين طور نفى و اثبات ، هيچ‌گونه واسطه‌اى نيست . ثبوت هم با وجود فرقى ندارد و فقط اختلاف تعبير است . اگر ثبوت را گاهى به معناى اعم به كار مىبريم وجود را هم مىتوانيم به همان معناى عام به كار بريم عالميّت و قادريّت و . . . هم نوعى وجود دارند . البته وجود اعتبارى انتزاعى ، كه به وسيله منشأ انتزاعشان تحقق اعتبارى دارند . اگر وجود مستقل خودشان را مىخواهيد بايد بگوييم اين طور وجود را ندارند و عدمند . پس آنها هم واسطه نيستند . فصل دهم : عدم‌ها نه امتيازى از هم دارند و نه عليتى ميانشان حكمفرماست عدم چيزى نيست و شيئيت و ثبوتى ندارد تا عدمى در برابر عدمى ديگر قرار گيرد و امتيازى از يكديگر پيدا كنند . البته منظورمان امتياز ذاتى عدم است . ممكن است بالعرض و به تبع وجودات ، عدمى در برابر عدم ديگر قرار گيرد ، و امتيازى از يكديگر پيدا كنند ، قوهء واهمه مىتواند عدم را به ملكات ( وجودهاى متوقع ) و يا هر نوع وجودى اضافه كند و بدين وسيله عدمى از عدم ديگر ممتاز شود ؛ يعنى بالعرض و به تبع امتياز وجودها از يكديگر ؛ مثلًا عدم بينايى غير از عدم شنوايى است و عدم زيد غير از عدم عمرو است ، ولى اين غيريت به اعتبار غيريت زيد و عمرو ( دو وجود ) و يا بينايى و شنوايى ( دو وجود متوقع / ملكه ) مىباشد .