السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
358
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
بحث « مقولات » را نخستين بار ارسطو در كتاب « قاطيغورياس » ( - مقولات ) و نيز در كتاب « طوبيقا » ( - جدل ) مطرح ساخت ، و در آنجا شمار آنها را به ده رساند . و پس از آن در ديگر كتب منطق مطرح گشت ، و سپس از منطق به فلسفه راه يافت ، و در ميان حكماى مشاء شايع گشت . مكان مكان حقيقى هرشىء عبارت است از مقدارى از حجم جهان كه مساوى با حجم جسم منسوب به مكان باشد ، از آن جهت كه در آن گنجيده است . ر . ك : أين . ملكه و عدم ملكه مقصود از ملكه يك وصف وجودى است كه بر موضوعى كه صلاحيت و قابليت اتصاف به آن را دارد عارض مىگردد ، و وجودش براى آن موضوع مىباشد ؛ مانند علم ، بينايى و شنوايى . و عدم ملكه عبارت است از نبود آن امر وجودى در آن موضوع ، مانند : جهل ، كورى و كرى . تفاوت ميان تقابل عدم و ملكه با تقابل تناقض در آن است كه در تناقض موضوع قابل معتبر نيست ، اما در عدم و ملكه اين قيد اعتبار مىشود ؛ مثلا فرق ميان جاهل كه عدم ملكهء عالم است ، با « لاعالم » كه نقيض عالم است ، در آن است كه جاهل تنها بر چيزى اطلاق مىشود كه صلاحيت اتصاف به علم را دارد ، اما بالفعل متصف به علم نيست ؛ بر خلاف مفهوم لا عالم كه بر هرچيزى كه فاقد علم باشد اطلاق مىگردد ، خواه صلاحيت عالم شدن را داشته باشد يا نداشته باشد . بنابراين ، ديوار جاهل نيست ، اما لا عالم هست . و به همين دليل است كه متناقضين همانطور كه جمعشان عدم و ملكه كه اگرچه جمع نمىشوند ، اما رفعشان ممكن مىباشد . ملكه و عدم ملكهء حقيقى و مشهورى در مورد عدم و ملكه ، « موضوع قابل » معتبر است . اما در تعيين اين موضوع قابل اختلاف نظر وجود دارد ؛ و همين اختلاف نظر موجب گشته است دو اصطلاح « عدم و ملكهء حقيقى » و « عدم و ملكهء مشهورى » مطرح شود . توضيح مطلب آن است كه غالب حكما بر آنند كه موضوع ملكه ، اوّلا : اعم از طبيعت شخصيه ، و نوعيه و جنسيه است ، و ثانيا : آن طبيعت مقيد به وقت خاصى نمىباشد . و از اين رو ، فقدان بينايى در عقرب ، كورى و عدم ملكه محسوب مىشود ، با آنكه طبيعت شخصى و بلكه طبيعت نوعى عقرب قابليت بينايى ندارد ؛ اما چون طبيعت جنسى آن ، يعنى حيوان ، صلاحيت اتصاف به بينايى دارد ،