السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

359

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

مىتوان گفت : عقرب ، به اعتبار حيوان بودنش ، صلاحيت و قابليت بينايى دارد ، و نيز مىتوان مرودت ( - بىريش بودن ) پسر قبل از زمان بلوغش را عدم ملكه به شمار آورد ، با آن‌كه پسر در آن وقت خاص قابليت رويش مو بر چهره‌اش را ندارد ؛ اما چون انسان به طور كلى قابليت براى رويش مو بر چهره‌اش را دارد ، مىتوان پسر را به اعتبار اين‌كه انسان است ، يك موضوع قابل براى لحيه‌دار شدن به شمار آورد . حال اگر موضوع ملكه را با اين وسعت در نظر بگيريم ، عدم و ملكه ، عدم و ملكهء حقيقى خوانده مىشود . نظر ديگر در باب عدم و ملكه آن است كه موضوع ملكه را بايد اوّلا طبيعت شخصى در نظر گرفت ، و ثانيا آن را مقيد به وقت اتصاف كرد . بنابراين نظر ، اگر موضوع در همان وقتى كه فاقد يك وصف وجودى است ، صلاحيت براى اتصاف به آن وصف وجودى را داشته باشد ، فقدان آن وصف ، عدم ملكه مىباشد ؛ و در غير اين صورت ميان آنها تقابل عدم و ملكه برقرار نخواهد بود . اگر اين قيود را در موضوع معتبر بدانيم عدم و ملكه ، عدم و ملكهء مشهورى خوانده مىشود . روشن است كه دايرهء عدم و ملكهء مشهورى بسى ضيق‌تر از دايرهء عدم و ملكهء حقيقى است ؛ زيرا فقدان در مواردى چون فقدان بينايى در عقرب و نيز در كسى كه اكمه است و فقدان ريش در جوان نابالغ عدم ملكهء حقيقى است ، اما عدم ملكهء مشهورى نيست . موارد سه‌گانه ر . ك : ماده . موضوع حركت موضوع حركت همان امر ثابتى است كه حركت بر آن جارى مىگردد ، و بدان وصف مىدهد . و به ديگر سخن : موضوع حركت يا متحرك همان چيزى است كه حركت را در خود قبول مىكند ، و آن را مىپذيرد . در حركت عرضى ، موضوع حركت همان جوهر و ذات شىء است كه صفاتش عوض نمىشود و با حفظ ثبات خود حالت‌ها و منزلت‌هاى گوناگون مىيابد . و جامه‌هاى متفاوت بر تن مىكند . در انواع گوناگون حركت عرضى - مانند سنگى كه بر زمين مىافتد ( حركت در مكان ) ، زمين كه بر محور خود مىچرخد ( حركت در وضع ) ، آب كه گرم مىشود ( حركت در كيف ) و نهال ضعيفى كه درخت تنومندى مىگردد ( حركت در كم ) - متحركى داريم كه در بسترى حركت مىكند . بستر و مقوله‌هايى كه حركت در آنها واقع مىشود