السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

355

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

اعتبارى هستند ، در برابر جواهر و اعراض . 3 . مفاهيمى كه صرفا براى دست‌يابى به اهداف و اغراض عملى در جامعه ، بر يك سرى موضوعات خاص حمل و بر آنها تطبيق مىشوند . مثلا مفهوم « رأس » اگر بر سر انسان يا حيوان ، كه مصاديق حقيقى آن است ، اطلاق شود ، يك مفهوم حقيقى است ؛ اما اگر بر يك فرد از انسان ، به عنوان علامت و نشانه‌اى براى يك سرى اعتبارات و قراردادهاى ديگر اطلاق شود ، يك مفهوم اعتبارى خواهد بود . مثلا اگر بگوييم « زيد رئيس است » ، چون ديگران بايد از او تبعيت كنند ، و سمت فرماندهى دارد ، و بر افراد ديگر مسلط و حاكم است - و خلاصه همان روابطى كه ميان سر انسان و ساير اندام‌ها تكوينا برقرار است ، ميان او و ساير افراد بر حسب قرارداد و مواضعه ( - اعتبار ) برقرار مىباشد - اين قضيه ، يك قضيهء اعتبارى خواهد بود . از اين‌جا دانسته مىشود كه اعتبارى ، در اين اصطلاح ، يك معناى تصورى - مانند رياست ، مالكيت و زوجيت - يا تصديقى - مانند زيد رئيس است ، من مالك اين كتاب هستم - است كه در وراى ظرف عمل تحقق ندارد ؛ مثلا رياست اعتبارى تحققش به آن است كه رئيس در شئون ديگران تصرف كند ، و ديگران به فرامين وى گردن نهند . و به ديگر سخن : اين معانى از مشهورات بالمعنى الاخص هستند ، يعنى مفاهيمى هستند كه عقلا بر آن توافق كرده‌اند ، و واقعيتى وراى اين تطابق ندارند . مفاهيم حقيقى مفهوم حقيقى ، مفهومى است كه هم مىتواند در خارج موجود شود ، و هم مىتواند در ذهن تحقق يابد ؛ يعنى گاهى يك موجود خارجى است كه منشأ آثار است ، و گاهى يك موجود ذهنى است كه فاقد آثار مىباشد ؛ مانند مفهوم آب و آتش و انسان و سفيدى و سياهى . لازمهء ويژگى يادشده آن است كه نسبت چنين مفاهيمى به وجود خارجى و عدم يك‌سان باشد ؛ و به ديگر سخن : چنين امرى نسبت به ترتب آثار و عدم ترتب آثار لا به شرط خواهد بود ؛ و چنان‌كه مىدانيم امر لا به شرط با قيود گوناگون جمع مىشود ، و در شرايط مختلف مىتواند به عينه حضور داشته باشد . از اين‌رو ، مىتوان گفت : مفاهيمى مانند انسان ، هم در ذهن موجود مىشوند و هم در خارج ؛ و آنچه از آنها در ذهن تحقق مىيابد ، همان است كه در خارج موجود مىگردد . و بنابراين ، يك نوع عينيت ميان مفهوم و مصداق برقرار مىباشد ؛ و علم به شىء دقيقا همان شىء را به ما نشان مىدهد ،