السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

356

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

و ذاتش را براى ما مكشوف مىسازد . و از اين روست كه اين مفاهيم را علم حقيقى ناميده‌اند . مفهوم حقيقى ، كه به آن « معقول اولى » نيز گفته مىشود ، همان « ماهيت » است ؛ البته ماهيت به حمل شايع ، يعنى مفاهيمى مانند : سياهى ، سفيدى ، سنگ ، چوب و نظاير آن ؛ نه ماهيت به حمل اولى كه خودش يك مفهوم اعتبارى و در شمار معقولات ثانوى است . مقولات ده‌گانه مقولات ده‌گانه در واقع بيانگر يك تقسيم‌بندى عام و فراگير نسبت به همهء موجودات ماهيت‌دار مىباشد ؛ البته موجودات ماهيت‌دارى كه داراى جنس و فصل مىباشند ؛ خواه در خارج نيز مركب باشند يا بسيط باشند . بنابراين ، هرموجود ممكنى كه داراى ماهيتى مركب از جنس و فصل است ، در يكى از اين مقولات مندرج مىگردد ، و جايگاه ويژه‌اى را در اين دستگاه عظيم ارسطويى به خود اختصاص مىدهد . مقولات مركب از جنس و فصل نيستند ، بلكه بسيط مىباشند ؛ چرا كه اگر مركب باشند بايد جنس ديگرى فوق آنها ، وجود داشته باشد ؛ در حالى كه بنابر فرض ، جنسى بالاتر از مقولات و فوق آنها نيست . بنابراين ، امورى كه به عنوان تعريف هريك از اين مقولات آورده مىشود ، هيچ‌كدام تعريف حدّى آنها نيست ؛ بلكه از نوع تعريف شىء به كمك لوازم آن ( - رسم ) است . مقولات كاملا مباين از يكديگرند و تمايزشان به تمام ذات بسيطشان است ، زيرا اگر تمايزشان به جزء ذاتشان باشد ، بايد در جزء ديگر ذات با هم مشترك باشند ؛ يعنى مىبايست ميان آنها « مشترك ذاتى » كه همان جنس است ، وجود داشته باشد . و در اين صورت ، جنسى بالاتر از آنها وجود خواهد داشت ؛ در حالى كه طبق فرض ، جنسى بالاتر از آنها نيست . يك ماهيت تنها در يك مقوله مندرج مىتواند شد . يعنى شىء واحد نمىتواند هم جوهر باشد و هم كم ، و نيز نمىتواند هم كم باشد و هم كيف و هكذا . زيرا اندراج يك ماهيت در مقوله‌اى بدين معناست كه در آن ماهيت سلسله‌اى از اجناس اخذ نشده است كه به آن مقوله منتهى مىگردد . حال اگر يك ماهيت در دو مقوله يا بيشتر مندرج باشد ، لازمه‌اش آن است كه يك ماهيت در عين حال كه يك ماهيت است ، چند ماهيت باشد ، و اين محال است . نتيجه‌اى كه از نكتهء پيشين به دست مىآيد ، آن است كه هرمعنايى كه در بيش از يك مقوله