السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
344
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
يكجا به چيز ديگرى كه آن را كميت منفصل و يكجا به چيز ديگرى كه آن را جوهر عاقل مىخوانيم . آنچه در ذهن به صورت معروض و متلبس جلوه مىكند و مثل اين است كه چيزى است كه لباس هستى پوشيده يا چيزى است كه از كتم عدم و ظلمت نيستى خارج شده ، « ماهيت » است ؛ مثلا در مثال بالا كه حكم مىكنيم خط يا عدد يا انسان موجود است ، خط و عدد و انسان ، ماهيتهاى مختلفى هستند كه واقعيتدار شدهاند » . ماهيت اصطلاح ديگرى نيز دارد كه اعم از اصطلاح نخستين آن است ، در بيان اصطلاح دوم مىگويند : « الماهية ما به الشىء هو هو » . يعنى ماهيت همان هويّت و حقيقت شىء است . اعم بودن اصطلاح دوم از اين جهت است كه واجب را هم شامل مىشود بر خلاف اصطلاح نخست كه اختصاص به ممكنات دارد . به عبارت ديگر واجب تعالى « چيستى » ندارد ولى « هويت » دارد . ماهيت مجرده ماهيتى است كه به شرط لا اعتبار شده است . ر . ك : اعتبارات ماهيت . ماهيت مخلوطه ماهيتى است كه به شرط شىء اعتبار شده است . ر . ك : اعتبارات ماهيت . ماهيت مطلقه ماهيتى است كه لا به شرط اعتبار شده است . ر . ك : اعتبارات ماهيت . متاى حقيقى و متاى غير حقيقى ما يك « متى » داريم كه مخصوص يك حركت است و گنجايش حركت ديگرى را در كنار آن حركت ندارد ؛ و اين همان « متاى اول و حقيقى » است . و يك « متى » نيز داريم كه علاوه بر آن حركت ، ظرفيت حركت ديگرى را نيز دارد ؛ مثل آنكه بگوييم من در فلان ساعت اين جمله را گفتم ، يا در فلان روز گفتم ، يا در فلان ماه ؛ با آنكه گفتن آن جمله تنها يك دقيقه به طول انجاميده است . متواترات متواترات قضايايى است كه در اثر اخبار گروه كثيرى از مردم كه توافقشان بر كذب محال مىباشد و نيز احتمال خطا و اشتباه در همهء آنها راه ندارد ، انسان آنها را پذيرفته و باور كرده است ؛ مانند تصديق به نزول قرآن بر رسول گرامى اسلام ( ص ) . متواطى و مشكك مفاهيم كلى را از نظر كيفيت صدق بر مصاديق ، به دو دسته تقسيم كردهاند : متواطى و مشكك .