السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

343

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

هستند . و از اين‌رو ، اگر به شىء خاصى اشاره كنيد و بپرسيد كه « اين چيست ؟ » آنچه در پاسخ صحيح اين سؤال گفته مىشود ، ماهيت آن شىء خواهد بود . پس ماهيت همان چيزى است كه در پاسخ از سؤال « اين چيست ؟ » بيان مىشود . و از اين‌رو گفته‌اند : « الماهية ما يقال فى جواب ما هو ؟ » توضيح بيشتر اين‌كه ما در مواجهه با اشياء خارجى ، دو مفهوم از آنها به دست مىآوريم ؛ يكى مفهوم وجود [ - هستى ] و ديگرى يك مفهوم ماهوى يعنى مفاهيمى از قبيل آب و خاك و انسان و سياهى و سفيدى . مفهوم نخست ، با توجه به اشتراك معنوى مفهوم وجود در همهء موارد يك‌سان است و بر همهء اشياى خارجى به يك معنا صدق مىكند و با اشاره به هركدام از آنها مىتوانيم بگوييم : اين شىء موجود است . اين مفهوم از اصل تحقق و واقعيت داشتن اشياء حكايت مىكند . اما دستهء دوم ، مفاهيمى هستند كه هركدام از آنها به بخش خاصى از اشياء اختصاص دارد و بر همهء آنها قابل تطبيق نيست . بعضى از اشياء خاك ، و برخى آب و گروهى انسان هستند . اين مفاهيم كه هركدام ذات و چيستى مصاديق خود را بيان مىكنند ، مفاهيم ماهوى ناميده مىشوند . به تعبير ديگر ذهن ما ، در اشياء دو حيثيّت تشخيص مىدهد : حيثيّت « چيستى » و حيثيّت « هستى » . چيستىها همان‌هاست كه اشياء را به انواع گوناگون تقسيم مىكند ، و هستى آن چيزى است كه در مقابل نيستى است و همهء اشياء موجود داراى او هستند . استاد مطهرى در پاورقىهاى اصول فلسفه ( ج 3 ، ص 32 و 133 ) ماهيت را چنين توضيح مىدهد : « فرض كنيد كه ما به واقعيت سه چيز يعنى خط و عدد و انسان ، تصديق قطعى پيدا كرده‌ايم ، و هرسه را امرى واقعيت‌دار مىدانيم و حكم مىكنيم خط موجود است ؛ عدد موجود است ؛ انسان موجود است . اين سه چيز در موجود بودن و واقعيت داشتن مانند يكديگرند و اختلافى ندارند ، ولى در عين حال مىدانيم كه سه چيز واقعيت‌دار هستند . براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هر يك از اين موارد ، وجود به يك چيز تعلق گرفته و در هرموردى يك چيز است كه متلبس به لباس وجود شده و به عبارت ديگر براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هر يك از اين موارد وجود ، يك چيز معين را از كتم عدم خارج و از پرده ابهام و ظلمت نيستى ظاهر كرده . در يك‌جا وجود به چيزى تعلق گرفته كه آن را كميت متصل مىخوانيم و در