السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
337
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
به گونهاى كه نسبتش به هردو جزء يكسان مىباشد ، هم متعلق به اين جزء است ، و هم متعلق به آن جزء ؛ و به تعبير ديگر حدّ مشترك چيزى است كه مىتوان آن را آغاز هردو جزء ، و يا پايان هردو جزء به شمار آورد . يعنى چنين نيست كه فقط متعلق به يك جزء باشد ، بلكه به هردو جزء تعلق دارد ، و خلاصه نسبتش به هردو جزء يكسان مىباشد . مثلا اگر پارهخط يك مترى را با نقطهاى كه در وسط آن درنظر مىگيريم ، دو قسمت كنيم ، آن نقطه مرز مشترك و حدّ مشترك ميان دو جزء به دست آمده مىباشد ، و مىتوان آن را آغاز و يا پايان هردو جزء در نظر گرفت . حدّ مشترك ميان دو سطح ، خط است ؛ و حدّ مشترك ميان دو جسم تعليمى ، سطح است ؛ و نيز حدّ مشترك ميان دو جزء از زمان « آن » ناميده مىشود . كمّ منفصل كمّ منفصل بر خلاف كمّ متصل است ؛ يعنى نمىتوان براى اجزاى آن حدّ مشترك - يعنى چيزى كه مرز ميان دو جزء كميت بوده و نسبتش با هردو جزء يكسان باشد - در نظر گرفت . مثلا اگر عدد پنج را به سه و دو تقسيم كنيم ، سومى جزء قسمت اول است ، و ديگر جزء قسمت دوم نيست . و اگر جزء قسمت دوم هم باشد ، تعداد واحدهاى اين دو قسمت چهار تا خواهد بود ، نه پنج تا . و اگر واحدى از خارج به آن ضميمه شود ، كه متعلق به هردو باشد ، در اينصورت تعداد واحدهاى اين دو قسمت شش تا خواهد بود ، نه پنج تا . خلاصه چيزى كه نسبتش به هردو جزء يكسان باشد ، و بتوان آن را به هردو جزء متعلق دانست ، در كمّ منفصل وجود ندارد . كمّ منفصل همان عدد است . و عدد از تكرار چند واحد تشكيل مىشود . هرعددى در واقع مجموعهاى از چند واحد است . اما « واحد » خودش عدد نيست ؛ زيرا واحد ، از آن جهت كه واحد است ، قابل انقسام نمىباشد ؛ و از آن جهت كه قابل انقسام است ، ديگر واحد نيست ؛ بلكه دو تا 2 / 1 و يا چهار 4 / 1 است . بنابراين ، از نظر فلسفى ، عدد از « دو » شروع مىشود و « يك » ، بيرون از سلسلهء اعداد مىباشد . كمال اول و ثانى كمال اول شىء چيزى است كه نوعيت نوع به آن وابسته است ، و كمال ثانى امور بيرون از صورت نوعى شىء است كه صورت نوعى مقتضى آن مىباشد ؛ مثلا نطق ، كمال اول براى انسان است و ملكهء شجاعت كمال ثانى او مىباشد .