السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

326

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ارسطويى را درباره علوم بيان كند كلمه فلسفه يا حكمت را به كار مىبردند . مىگفتند فلسفه بر دو قسم است : نظرى و عملى . فلسفهء نظرى آن است كه دربارهء اشياء آن چنان‌كه هستند بحث مىكند ، و فلسفهء عملى آن است كه دربارهء افعال انسان آن‌چنان‌كه بايد و شايسته است باشد بحث مىكند . فلسفهء نظرى بر سه قسم است : 1 . فلسفه اولى ( فلسفهء نخستين ) : شامل امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص . 2 . فلسفهء وسطى ( فلسفهء ميانى ) : شامل علوم مختلف رياضى مانند حساب ، هندسه ، هيئت و موسيقى . 3 . فلسفهء دنيا ( فلسفهء پايين ) : شامل علوم طبيعى مانند : سمع الكيان ، كيهان‌شناسى ، معدن‌شناسى ، گياه‌شناسى و حيوان‌شناسى . مجموع اين سه قسم ، فلسفهء نظرى را تشكيل مىدهد و فلسفهء عملى نيز به نوبهء خود تقسيماتى دارد . فلسفهء اولى بخشى از فلسفه است كه شامل امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص مىشود . و علت آن‌كه اين بخش از فلسفه را فلسفهء اولى ناميدند آن است كه اين فن نسبت به ساير فنون و علوم امتياز خاصى دارد و گويى يك سروگردن از همهء آنها بلندتر است . امتياز اين علم نسبت به ساير علوم در سه چيز است : يكى آن‌كه به عقيدهء قدما از علوم ديگر برهانىتر و يقينىتر است . ديگر اين‌كه بر همهء علوم رياست و حكومت دارد ، و در واقع ملكهء علوم است ، زيرا علوم ديگر به او نياز دارد ، و او نياز كلى به آنها ندارد . سوم اين‌كه از همهء علوم ديگر كلىتر و عام‌تر است . به آن حكمت الهى و علم اعلى نيز گفته مىشود . ر . ك : حكمت الهى . فنون آليه مقصود دانش‌هايى است كه ابزار و وسيله‌اى در خدمت ديگر علوم هستند ، به گونه‌اى كه غرض اصلى از فراگيرى آنها آمادگى براى فراگيرى علوم ديگر است ؛ مانند : منطق ، اصول فقه ، حساب و هندسه . فلسفه جزء علوم آلى نيست ، بلكه از علوم اصالى به شمار مىرود ، كه خود فى نفسه مطلوب‌اند . ق قابل قابل به معناى پذيرنده و متصف‌شونده است و در دو مورد اطلاق مىشود كه تفكيك آنها حائز اهميت است . ر . ك : قبول . قاعدهء استحالهء ترجح بدون مرجح اين قاعده يك اصل بديهى است ، و مفادش