السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

311

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

در تعريف علت معدّ آورده‌اند : « المعدّ هو ما يتوقف المعلول على عدمه بعد وجوده » ، در برابر علت حقيقى كه در تعريف آن آورده‌اند : « هى ما يتوقف عليها وجود المعلول بحيث ينعدم بانعدامها » . بايد توجه داشت كه عليت امور معدّ و زمينه‌ساز نسبت به آن حادثه‌اى كه اين امور زمينه‌ساز تحقق آن در ماده‌اند ، يك عليت مجازى و بالعرض است ، و به همين دليل علل معدّ ، قابل انفكاك از آن حادثه مىباشند . و از اين رو ، بايد گفت كه مقسم در اين تقسيم ، علت به معناى عام و مجازى آن مىباشد ، كه علل حقيقى و غير حقيقى ، هردو را شامل مىگردد ؛ و گرنه اين تقسيم از باب تقسيم شىء به خودش و غير خودش بوده و مردود خواهد بود . اما از آن‌جا كه در پس هرامر ما بالعرض يك ما بالذات نهفته است ، در اين‌جا نيز در وراى اين عليت مجازى ، يك عليت حقيقى وجود دارد ؛ و آن عبارت است از : عليت امور معدّ نسبت به نفس استعداد ماده براى پذيرش حادثهء جديد . پس امور معدّ اگر با نفس استعداد سنجيده شوند ، نسبت به آن ، علت حقيقى هستند ؛ و اگر با « مستعد له » مقايسه شوند نسبت به آن ، علت معدّ به شمار مىروند ؛ مثلا انعكاس نور از شىء بيرونى به چشم و قرار گرفتن تصوير آن بر نقطهء معينى از شبكيه ، و انتقال رموزى از آن‌جا به مغز ، علت حقيقى است براى مستعد شدن نفس براى حصول صورت حسى آن شىء در نفس و ادراك آن توسط نفس ، اما نسبت به خود حصول صورت حسى و ادراك نفس ، علت معدّ به شمار مىرود . علت داخلى و علت خارجى علت داخلى ، علتى است كه با معلول متحد مىگردد ، و در ضمن وجود آن باقى مىماند . از اين رو ، به علل داخلى ، « علل قوام » نيز گفته مىشود ؛ زيرا جزء ذات معلول‌اند ، و مقوّم ماهيت آن مىباشند . علت داخلى خود بر دو قسم است : 1 . ماده نسبت به نوعى كه مركب از ماده و صورت مىباشد . ماده همان چيزى است كه حيثيت قوه و استعداد شىء را تأمين مىكند ، و شىء به واسطهء آن بالقوه مىباشد . چنين چيزى اگر با صورت سنجيده شود ، ماده براى آن مىباشد ، و اگر با آنچه از آن و صورت تركيب مىشود ، يعنى با نوع مقايسه شود ، علت مادى براى آن خواهد بود . و در يك كلمه « ما به الشىء بالقوه » ماده است براى صورت ، و علت مادى است براى نوع .