السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
312
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
2 . صورت نسبت به نوع كه مركب از ماده و صورت مىباشد . صورت ، چيزى است كه شىء به واسطهء آن بالفعل مىباشد . آنچه جنبهء فعليت شىء را تشكيل مىدهد ، مانند نفس ناطقهء انسان ، اگر با ماده سنجيده شود ، صورت مىباشد ؛ و اگر با مجموع ماده و صورت سنجيده شود ، علت صورى خواهد بود . و اما « علت خارجى » علتى است كه وجود آن بيرون از وجود معلول مىباشد ، و خود بر دو قسم است : 1 . فاعل ؛ و آن علتى است كه وجود معلول را افاضه مىكند ، و هستى معلول از او صدور مىيابد . 2 . غايت ؛ علت غاى چيزى است كه معلول به خاطر آن پديد مىآيد ، مانند هدفى كه انسان براى افعال اختيارى خودش در نظر مىگيرد ، و براى رسيدن به آن ، كارهايش را انجام مىدهد . تقرّب به خدا ، علت غايى عبادت است ؛ آگاهى يافتن از حقايق هستى ، علت غايى رفتن به مجلس درس و بحث و مطالعه است و مانند آن . به علت فاعلى و علت غايى ، « علل وجود » نيز گفته مىشود . علت صورى علت صورى همان صورت است ، يعنى چيزى است كه ملاك فعليت جسم مىباشد ؛ و به تعبيرى همان چيزى است كه همهء فعليتهاى يك جسم مستند به آن است ، و منشأ و مبدأ همهء خواص و آثار مترتب بر آن مىباشد . هرجسمى مركب از ماده و صورت است . علت بودن صورت براى جسم به خاطر آن است كه صورت ، جزيى از جسم مىباشد ؛ و لذا وجود جسم متوقف و وابسته به آن مىباشد . از باب توقف كل بر جزء . و چنانكه مىدانيم عليت و معلوليت همان رابطهء توقف و وابستگى يك شىء به شىء ديگر است . علت غايى علت غايى عبارت است از « كمالى آخرى كه فاعل در فعل خودش بدان توجه دارد » ؛ و يا آنگونه كه در نهاية الحكمه آمده است : علت غايى چيزى است كه فاعل آن را اوّلا و بالذات مىخواهد و مطلوب بالاصاله مىباشد . توضيح مطلب آن است كه حكما در تعريف حركت آوردهاند « حركت ، كمال نخستين است براى شىء بالقوه ، از آن جهت كه بالقوه است » . از اين تعريف به دست مىآيد كه در مورد حركت ، كمال دومى وجود دارد كه شىء متحرك با حركتش به سوى آن توجه دارد ، و حركتش به آن منتهى مىگردد . بنابراين ، آن كمال دوم ، كمال نهايىاى است كه شىء