السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

310

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

علت تامه و علت ناقصه علت ، يعنى آنچه وجود معلول بر آن متوقف است ، از دو حال بيرون نيست : يا وجودش براى وجود معلول كفايت مىكند ، و معلول بر چيز ديگرى غير از آن توقف ندارد ؛ و يا آن‌كه وجودش براى وجود معلول كافى نيست ، اگرچه لازم مىباشد . در صورت نخست ، آن علت ، علت تامه است ؛ و در صورت دوم ، علت ناقصه مىباشد . بنابراين ، علت تامى علتى است كه بودنش براى وجود معلول لازم و كافى است ؛ اما علت ناقصه ، علتى است كه بودنش براى وجود معلول لازم است ، اما كافى نيست . از اين‌جا دانسته مىشود كه در مورد علت تامه دو قضيه صادق است : 1 . اگر علت تامه نباشد ، معلول ضرورتا معدوم خواهد بود . 2 . اگر علت تامه وجود داشته باشد ، معلول ضرورتا موجود خواهد بود . اما در مورد علت ناقصه فقط قضيه نخست صادق است ، و قضيهء دوم صادق نيست . و به ديگر سخن : تفاوت ميان علت تامه و علت ناقصه در آن است كه وجود علت تامه مستلزم وجود معلول مىباشد ؛ و با بودن علت تامه ، وجود معلول ضرورى و واجب است ؛ اما وجود علت ناقصه مستلزم وجود معلول نيست ، بلكه تنها عدمش مستلزم عدم معلول مىباشد . علت حقيقى و علت معدّ تقسيم ديگرى كه براى علت صورت پذيرفته است ، تقسيم علت است به علت حقيقى و علت معدّ . علت حقيقى عبارت است از موجودى كه وجود معلول وابستگى حقيقى به آن دارد ، به گونه‌اى كه جدايى معلول از آن محال مىباشد ؛ مانند عليت نفس براى اراده و صورت‌هاى ذهنى ، كه نمىتوانند جداى از نفس تحقق يابند ، و يا باقى بمانند . و « علت معد » عبارت است از آنچه در فراهم آوردن زمينهء پيدايش معلول مؤثر مىباشد ، ولى وجود معلول وابستگى حقيقى و جدايىناپذير به آن ندارد . شأن معدّات آن است كه آمادگى پذيرش فيض از علت فاعلى را در ماده پديد مىآورند . و بدين‌وسيله ماده را به افاضهء وجود از فاعل نزديك مىسازند ؛ مانند گذشت قطعات زمان و سپرى شدن ساعت‌ها ، روزها و ماه‌ها كه ماده را به پيدايش آنچه قرار است در آن پديد آيد ، نزديك مىسازد . و مانند فعل و انفعالات مادى كه نفس را براى ادراك صورت‌هاى حسى آماده مىسازد .