السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

305

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ضرورى و سلبش از آن ممتنع است . اما نظر فلاسفه در ضرورت به شرط محمول به اعتبارات ذهنى نيست ، بلكه نظرشان به متن واقعيت است . آنها مىخواهند بگويند هرماهيتى كه متلبس به وجود است نسبت وجدان بدان ماهيت ضرورى است ، زيرا ماهيت متلبس به وجود ، بالضرورة موجود است . و بازگشت اين سخن به اين گفتار حكيمانه است كه : « الشىء لا ينقلب عمّا هو عليه » شىء از آنچه بر آن است ، دگرگون نمىشود . ط طبيعت واژهء طبيعت و مشتقات آن در فلسفه كاربردهاى فراوانى دارد و در معانى مختلفى استعمال شده است كه اهم آن به قرار زير است : الف . مبدأ قريب و مباشر حركات و استحالات . ب . مقوّم جوهر و ذات اشياء . ج . حقيقت و ذات هرچيز . د . قوهء سارى در اجسام كه افادهء تخليق و تشكيل مىكند . ه . مبدأ قريب فعل غير ارادى . به عقيدهء برخى از حكما و از جمله علامهء طباطبائى مبدأ قريب همهء افعال ، طبيعت است . و . صفات ذاتى و اولى اشياء . ز . صورت‌هاى نوعى اشياء . و طبيعى چيزى است كه منسوب به طبيعت باشد ، خواه طبيعت در آن باشد ، مانند صورت و يا از آن باشد ، مانند حركات . ع عادت آن فعلى است كه مبدأ علمى آن ، صورت خيالى با كمك خلق‌وخوى مىباشد ؛ يعنى تنها صورت خيالى موجب پيدايش شوق به فعل نشده است ، بلكه خلق‌وخوى خاصى كه انسان دارد همراه با آن صورت خيالى مبدأ پيدايش شوق به كار مىشود ، مانند بازى با ريش . عالم عقلى عالمى است كه هم در مقام ذات و هم در مقام فعل از ماده و آثار ماده ، هردو عارى است . انواع موجود در اين عالم ، چون مجرد تامند ، منحصر در يك فرداند ، يعنى هرنوعى تنها يك فرد دارد . در اين عالم دو گونه كثرت وجود دارد : يكى كثرت طولى و ديگرى كثرت عرضى .