السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
306
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
عدم دهرى شىء همانگونه كه يك عدم زمانى دارد كه با وجود آن جمع نمىشود ، همچنين يك عدم دهرى نيز دارد كه از مرتبهء علت تامهء شىء انتزاع مىشود ، و اين عدم دهرى نيز عدم غير مجامع است ، يعنى عدمى است كه با وجود شىء جمع نمىشود . و چون مرتبهء علت تامهء شىء مقدم بر مرتبهء وجود خاص شىء است ، بنابراين عدم دهرى شىء ، مقدم و سابق وجود خاص شىء است . عدم زمانى مقصود معدوم بودن شىء در مقطعى از زمان است . همهء پديدههاى مادى سابقهء عدم زمانى دارند ؛ يعنى زمانى بوده كه آنها وجود نداشتهاند . عدم مجامع عدم مجامع عدمى است كه با وجود لاحق جمع مىشود . عدم ذاتى ، عدم مجامع است . ر . ك : حدوث و قدم ذاتى . عدم مطلق در برابر مطلق وجود است به معناى نيستى محض ، و آن در صورتى صادق است كه وجود در موجود ، هيچ مصداق عينى و ذهنى در هيچ وعايى نداشته باشد . عدم مقابل عدم مقابل عدمى است كه با وجود لاحق جمع نمىشود ، مانند عدم زمانى . عدم زمانى يك شىء هرگز با وجود آن شىء جمع نمىشود ، بلكه هركدام رافع ديگرى است . ر . ك : حدوث و قدم ذاتى . عرض عرض ماهيتى است كه اگر در خارج موجود شود ، وجودش در موضوعى است كه بىنياز از آن مىباشد ؛ مانند سفيدى ، سياهى ، شجاعت ، دورى و نزديكى . هريك از اين امور به گونهاى هستند كه اگر در خارج تحقق يابند به صورت حلول در موجود ديگرى تحقق مىيابد . مثلا تا جسمى نباشد كه سفيدى بر آن عارض گردد ، هرگز سفيدى وجود نخواهد يافت . سفيدى هميشه به صورت يك وصف و نعت براى موجود ديگرى تحقق مىيابد ؛ هرگز امكان ندارد كه ماهيت سفيدى مستقل و لنفسه تحقق يابد . يعنى موجودى داشته باشيم كه فقط سفيدى باشد ، نه سفيدى يك شىء . البته اين موضوع و محل بايد خودش بىنياز از آن حالّ باشد . يعنى بايد احتياج و نياز يكطرفه باشد ، نه دو طرفه . در مثال يادشده ، سفيدى در وجود خود نيازمند جسم است تا در آن حلول كند ؛ اما