السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
30
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مىگردد كه هيچ يك علت ديگرى نيستند و در عرض يكديگرند . « 1 » همچون تابش نور وجود بر ماهيات انسان و حيوانات مختلف و ديگر موجودات عالم طبيعت . عدهاى از فلاسفه مشاء معتقدند كه وجود حقيقتهايى متباين هستند كه به تمامالذات با يكديگر اختلاف دارند ، چون وجودهاى خارجى اختلاف در اثر دارند ، و اختلاف در اثر كاشف از اختلاف مؤثر است ، و چون وجود بسيط است پس اختلاف مزبور به تمام الذات است ، و نه جزء آن ، و گرنه تركيب لازم مىآيد . و بنابراين حمل مفهوم وجود بر وجودات خارجى ، حمل يك مفهوم عارضى خارج از ذات و لازم ذات ، بر مصاديق خود مىباشد . وقتى وجودها با يكديگر متباين به تمام الذات باشند حمل مفهوم وجود به طور يكسان بر آنها ، حتماً بايد به طور غير ذاتى بوده حمل يك مفهوم عارضى بر مصاديقش باشد . ولى حقيقت اين است كه وجود يك حقيقت واحد ذو مراتب است ، اگر وجودات خارجى حقايقى متباين به تمام الذات باشند چگونه مفهوم وجود به عنوان يك مفهوم واحد از مصاديق و موارد متباين كه هيچ جهت وحدتى ندارند اخذ و انتزاع مىشود مگر نه اين است كه مفهوم و مصداق اتحاد ذاتى دارند و تفاوتشان فقط در ذهنيت و عينيت است ؟ مفهوم همان ذات است كه در مصداق است . اگر مفهوم واحدى به همان
--> ( 1 ) . توضيح صعود و درجات صعودى اينكه وقتى درجات وجودى را از اضعف المراتب شروع مىكنيم . مرتبه دومكه فوق مرتبه اول است ، اقوى و اشد از مرتبه اول است ، و مرتبه سوم اشد از دوم ، و همين طور تا برسد به بالاترين مرتبه كه فوق همه است . و وقتى برخى مراتب متوسط را در نظر مىگيريم و به ما فوق آن نسبت داده مىسنجيم ، آن درجه ما فوق كمالات مادون را دارد و چيزى هم اضافه دارد به خلاف درجه پايين ، و بنابراين درجه پايينتر نسبت به درجه ما فوق ، محدود و فاقد تماميت كمال اوست . و وقتى همان درجه ما فوق را به درجه بالاتر از خودش قياس كنيم در قياس به آن ، محدود خواهد بود . و به همين ترتيب تا برسد به درجهاى كه بالاتر از همه است . همه درجات پايين نسبت به او محدودترند ولى او مطلق بوده هيچ حد عدمى ندارد . بگوييد حدش لاحدى است . و اما مرتبه پايين پايين كه تحت همه درجات است ، او هر گونه حدّ عدمى را دارد و از كمال فقط همين را دارد كه كمالات را مىپذيرد اين همان هيولاى نخستين است