السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

31

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

جهت وحدتش از مصاديقى كثير و متباين ، به همان جنبه تباين و كثرتشان انتزاع بشود لازمه‌اش اين است كه واحد كثير ، و كثير ، واحد بشود ! از طرف ديگر اگر يك مفهوم با همان جهت وحدتش از مصاديق كثير به همان جهت كثرتشان انتزاع بشود ، سؤال مىكنيم آيا خصوصيت فلان مصداق معين در معناى مفهوم اعتبار مىشود يا نه ؟ اگر اعتبار بشود ، بر آن مصداق ديگر كه خصوصيت مزبور را ندارد تطبيق نمىشود ، چنان‌كه اگر خصوصيت يك مصداق ديگر در مفهوم اعتبار بشود ديگر بر اولى تطبيق نمىشود . و اگر همه خصوصيات منظور گردد بر هيچ يك از مصاديق صدق نمىكند ! زيرا هيچ فردى همه خصوصيات را ندارد و اگر هيچ خصوصيتى لحاظ نشود ، و از قدر مشترك ميان خصوصيات و افراد گرفته شود ، اين ديگر انتزاع از كثير به ماهو كثير نمىشود ، بلكه يك واحدى مىشود مانند همه كليات ديگر كه از جهت اشتراك ميان افراد گرفته شده بر همگى تطبيق مىشود مثل مفهوم انسان . و بنا بر اين انتزاع واحد از كثير با حفظ وحدت منتزع و كثرت منتزع عنه ، امكان ندارد . ولى معتقدان به تباين وجودات اين طور مىگويند يعنى لازمه رأىشان اين است . - دقت شود - ذو مراتب بودن حقيقت واحدهء وجود را هم از اين‌جا مىفهميم كه كمالات حقيقى گوناگونى در خارج داريم كه آنها اوصافى متفاوت هستند كه آنها هم از حقيقت وجود خارج نيستند ، زيرا جز وجود چيزى نداريم كه اوصاف مزبور مربوط به آن باشد . پس همه تفاوت‌هاى وصفى وجود از شدت و ضعف و تقدم و تأخر و فعل و قوه و . . . همگى درجات حقيقت واحدهء وجودند ، يعنى حقيقت وجود حقيقت واحدى است در عين كثير ، كه ما به الامتيازش به مابه‌الاشتراك برمىگردد و بر عكس . منشأ امتيازها و تفاوت‌ها خود وجود است چنان‌كه قدر مشترك هم خود وجود است . و تشكيك همين است .