السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

296

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

قيد به شمار نمىرود . در زبان عرف نيز اين‌گونه قضايا رايج است و در بسيارى از مناسبات گفته مىشود : « او خود چنين كرد » يا « انسان خودش بهتر از هر كس خويشتن را مىشناسد . » الفاظ خودم ، خود او و خودش جز تأكيد يك موضوع بسيط براى قضيه نيست و قيدى بر ذات موضوع افزوده نمىكند . تنها فايدهء حيثيت اطلاقيه اين است كه بيان مىكند موضوع براى پذيرش محمول از هر قيد و شرطى آزاد است ، و هيچ امر مغاير با موضوع در ثبوت حكم براى موضوع و به ديگر سخن ، در موضوعيت موضوع قضيه ، نقشى ندارد . حيثيت تعليليه حيثيت تعليليه در قضايايى فرض مىشود كه حكم محمول براى موضوع مستند به علتى از علل مىباشد ، اما اين استناد در متن قضيه مذكور نيست ، و در نتيجه موضوع بدون تقيد به آن علت ، موضوع حكم قرار گرفته است ؛ مثلا در قضيهء « انسان خندان است » ، ثبوت خندان براى انسان ، معلول علتى است ( تعجب و شگفت‌زده شدن ) ، اما اين علت در متن قضيه منعكس نشده است . وظيفه‌اى كه حيثيت تعليليه در قضايا بر عهده دارد آن است كه همواره واسطه در ثبوت حكم براى موضوع است ، نه واسطه در عروض آن . مانند گرما كه واسطه در ثبوت انبساط براى فلز است ، و يا واجب الوجود كه واسطه در ثبوت وجود براى موجودات ممكن است . حيثيت تقييديه قيود و جهاتى كه حقيقتا در موضوعيت موضوع قضايا دخالت دارند ، تا آن‌جا كه بدون اعتبار آنها موضوع اصلا فاقد شخصيت و عنوان موضوعيت مىباشد ، حيثيت تقييديه نام دارد . در واقع حيثيت تقييديه با تركيبى كه در طرف موضوع قضيه ايجاد مىكند ، بيان مىكند كه موضوع قضيه بسيط نيست و به تنهايى شايستهء پذيرش محمول نمىباشد ، بلكه علاوه‌اى بايد در بر داشته باشد تا بتواند از وصف عنوانى محمول برخوردار شود . به عنوان مثال در قضيهء « جسم از آن جهت كه رنگين است قابل رؤيت است » ، مدلول قضيه آن است كه جسم به علاوهء رنگ ، قابل رؤيت مىباشد ، و به ديگر سخن ، رنگين بودن جسم در مرئى بودن آن دخالت موضوعى دارد . و جسم به تنهايى و منهاى رنگ ، قابل رؤيت نيست . و لذا جسمى كه هيچ رنگى ندارد ، هرگز ديده نمىشود .