السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

297

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

در اين‌جا بايد خاطرنشان كنيم كه در برخى از كتاب‌هاى فلسفه حيثيت تقييديه را همان واسطه در عروض معرفى مىكنند ، اما اين تفسير صحيح نيست . زيرا واسطهء در عروض در جايى است كه اسناد محمول به موضوع ، به صورت مجاز و اسناد به غير ما هو له است ، و اسناد آن به خصوص واسطه ، حقيقى و از باب اسناد به ما هو له مىباشد . به ديگر سخن ، واسطهء در عروض بيانگر آن است كه محمول براى موضوع بيگانه است در حالى كه حيثيت تقييديه اين مدلول را ندارد ، بلكه مدلولش آن است كه موضوع حقيقى قضيه ، امرى مركب است و بسيط نمىباشد . بنابراين ، در قضيه‌اى كه حيثيت تقييد وجود دارد ، محمول به مجموع مركب قيد و مقيد اسناد داده مىشود ، نه به خصوص قيد و نه به خصوص مقيد . از اين‌روست كه علامهء طباطبائى مىگويد : « انّ الوجود حيثية تقييدية فى كل حمل ماهوى » يعنى وقتى مىگوييم : « انسان ، حيوان است » يا « انسان ناطق است » يا « انسان ، حيوان ناطق است » ، و يا حتى هنگامى كه مىگوييم : « عدد دو زوج است » در همهء اين موارد موضوع قضيه ، خصوص ماهيت ( انسان ، عدد دو ) نيست ، بلكه « انسان موجود » ، و « عدد موجود » موضوع است . و پر واضح است كه در اين موارد نمىتوان گفت « وجود واسطهء در عروض » است ، زيرا اين احكام حقيقتا از آن ماهيت است ، نه وجود ، اما ماهيتى كه موجود است ، نه ماهيتى كه معدوم مىباشد . خ خط خط نهايت و پايان سطح است ، و مرز ميان دو سطح به هم پيوسته را تشكيل مىدهد . خط كميتى است متصل و قارّ الذات كه تنها در يك جهت امتداد دارد ؛ و فقط در همان يك جهت قابل انقسام مىباشد . خلأ مكان و فضايى است كه از هرجوهرى خالى است . خلع و لبس خلع در لغت به معناى كندن و درآوردن و لبس به معناى پوشيدن و بر تن كردن است و در اصطلاح ، به معناى زوال صورت سابق و دريافت صورت جديد است . به عقيدهء حكماى مشاء تغييرات واقع در اجسام به گونهء خلع و لبس است ، يعنى صورتى دفعتا زايل مىگردد و صورت جديدى دفعتا حادث مىشود كه به آن « كون و فساد » نيز مىگويند .