السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
292
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مىشود ، گرچه تنها دو نوع حمل در ميان مردم معمول است : يكى حمل ذاتى و ديگرى حمل شايع صناعى ، اما موارد آن منحصر به اين دو قسم نيست . ر . ك : هو هويت و حمل . حمل بتّى و حمل غير بتّى حمل شايع بر دو قسم است : حمل بتّى و حمل غير بتّى . اين تقسيم در واقع به اعتبار موضوع قضيه و نحوهء وجود مصاديق آن در خارج صورت پذيرفته است . توضيح اينكه وقتى گفته مىشود : « الف ، ب است » ، چون حمل ، بنابر فرض ، حمل شايع است ، حكمى كه در آن قضيه است مربوط به مصاديق « الف » مىباشد ؛ يعنى مفاد آن قضيه آن است كه مصاديق « الف » ، داراى فلان حكم هستند . با توجه به اين نكته مىگوييم : « الف » ممكن است مفهومى باشد كه بالفعل داراى مصاديق محقق مىباشد ، و يا لااقل امكان اين را كه مصاديقى از آن واقعا تحقق يابد ، دارد ؛ و يا آنكه به گونهاى است كه نه تنها مصداق محققى ندارد ، بلكه امكان اينكه مصداقى از آن واقعا تحقق يابد نيز ، وجود ندارد . و به ديگر سخن : موضوع قضيه يا يك امر ذاتا ممكن است ، و يا يك امر ذاتا ممتنع مىباشد . در صورت نخست ، قضيهء مورد نظر يك قضيهء بتّى خواهد بود ؛ مانند قضيهء انسان خندان است ، يا سيمرغ پرنده است ؛ كوهى از طلا زرين است ؛ دريايى از جيوه بارد و خنك مىباشد ؛ و نظاير آن . در همهء اين قضايا حكم روى افراد و مصاديق واقعى موضوع مىرود ؛ خواه مصاديق واقعى محقق ، و خواه مصاديق واقعى مقدر ؛ و در مورد مصاديق مقدّر هم ، با فرض وجود موضوع حكم روى مصاديق مىرود . و اما در صورت دوم ، قضيهء مورد نظر يك قضيهء غير بتّى خواهد بود ؛ مانند قضيهء « هر معدوم مطلقى غير قابل اخبار مىباشد . » مقصود از معدوم مطلق چيزى است كه نه در خارج تحقق دارد ، و نه در ذهن . بسيارى از چيزها هستند كه نه تنها در خارج وجود ندارند ، بلكه ما نيز از آنها تصورى نداريم ؛ و روشن است كه از چنين امورى نمىتوان خبر داد و مطلبى بيان كرد . و اين قضيه يك قضيهء غير بتّى است ، زيرا معدوم مطلق از آن جهت كه معدوم مطلق است ، محال است تحقق يابد ؛ چه اگر تحقق يابد ديگر معدوم مطلق نخواهد بود . و لذا حكم در اين قضيه روى مصاديق واقعى موضوع نمىرود ، بلكه حكم روى مصاديق فرضى و غير واقعى مىرود . در واقع ذهن آنچه را معدوم مطلق است ، يعنى محض نابودى و نيستى است ، به عنوان مصداق