السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
291
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
خارج ، و از پيش خود ، ساخته شده باشد ، هرگز حاكى از خارج نخواهد بود . در مثال ياد شده ، نفس ابتدا « حسين را در حال ايستاده بودن » مشاهده كرده است ، و بر اساس همين صورت دريافتشده از خارج بود ، كه توانست حكم كند كه « حسين ايستاده است » . حكمت الهى حكمت الهى علمى است كه از احوال موجود از آن جهت كه موجود است ( يعنى موجود مطلق ) بحث و گفتوگو مىكند . توضيح آنكه : يك موجود احكام گوناگونى دارد . پارهاى از اين احكام به شكل و قالب خاصى كه آن موجود به خود گرفته ، مربوط مىشود ، و بخش ديگر به شكل و قالب خاص آن موجود ، مربوط نيست ، بلكه در رابطه با اصل « موجوديّت » آن است . به عنوان مثال ، آهن از آن جهت كه موجودى است در اين قالب و با اين ماهيت خاص و متمايز از ديگر موجودات و بلكه ديگر فلزات ، داراى احكام ويژهاى مىباشد : وزن مخصوصى دارد ، نقطهء ذوب و مقدار مقاومت خاصى دارد ، رنگ خاص و نيز دهها و صدها حكم و اثر و حالت دارد كه همه به « آهن بودن » آن مربوط مىشود . اما همين پديده داراى احكام ديگرى نيز هست ؛ مثلا معلول است ، حادث است ، ممكن است ، منشأ اثر است و . . . اين دسته از احكام به آهن بودن اين شىء مربوط نيست ، بلكه به « موجوديّت » آن مربوط مىشود . و به ديگر سخن : اين شىء از آن جهت كه موجود است اين احكام را دارد ، نه از آن جهت كه آهن است . با روشن شدن تفاوت اين دو دسته از احكام ، مقصود از حكمت الهى روشن مىشود . حكمت الهى علمى است كه دربارهء دستهء دوم از احكام يادشده سخن مىگويد . يعنى احكامى را بيان مىكند كه موجود از آن جهت كه موجود است ، آنها را دارا مىباشد ، نه احكامى كه به تعين خاصى مربوط مىگردد ، و طبعا مخصوص بخشى خاص از موجودات مىباشد ، بر خلاف علوم تجربى . حمل حمل ( يا اينهمانى ) عبارت است از اتحاد ميان موضوع و محمول . وقتى مىگوييم : « الف ، ب است » حكم به اتحاد ميان الف ( موضوع ) و ب ( محمول ) كرده و يگانگى آن دو را بيان داشتهايم . از اينجا معلوم مىشود كه قوام حمل به آن است كه از طرفى « دو چيز » در كار باشد كه يكى موضوع و ديگرى محمول واقع شود ، و از طرف ديگر ميان آن دو چيز ، نوعى اتحاد و يگانگى وجود داشته باشد . و هر جا اين دو شرط موجود باشد حمل محقق