السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
290
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مشاهدات ما را مستعد و آماده مىسازد تا صورت ذهنى واحدى كه از « حسين در حال ايستاده بودن » داشتيم ، و در خزانهء خيال بايگانى كرده بوديم ، به دو مفهوم جدا از هم تجزيه كنيم : يكى مفهوم « حسين » و ديگرى مفهوم « ايستاده » . البته بايد توجه داشت كه مقصود از تجزيه كردن صورت ذهنى « حسين ايستاده » آن نيست كه نفس ، آن مفهوم را به دو قسم تقسيم مىكند ؛ چرا كه تقسيم به هيچوجه در صورت ذهنى ، كه يك امر مجرد است ، راه ندارد . بلكه مراد آن است كه نفس پس از مشاهدات ، مستعد و آماده مىشود تا دو مفهوم « حسين » و « ايستاده » را به طور جداگانه و مستقل ادراك كند ، و اين دو صورت را در خود به وجود آورد . پس از آن ، نفس اين دو مفهوم را در خزانهء خيال بايگانى مىكند ، و هرگاه بخواهد آنچه را قبلا مشاهده كرده است ، حكايت كند ، آن دو مفهوم را ، يعنى مفهوم « حسين » و « ايستاده » را در خود حاضر مىآورد ، و سپس آنها را « يكى » مىكند ؛ و اين كار نفس ، يعنى « يكى كردن دو مفهوم » ، حقيقت « حكم » را تشكيل مىدهد . از اين بيان دانسته مىشود كه : اوّلا : حكم يك فعل نفسانى است ، يعنى كارى است كه از نفس صادر مىشود ، و از اين جهت مانند اراده و تصميم و خشم و غضب است كه همگى جزء افعال نفسانى است . بنابراين ، حكم به طور عكسبردارى ، مانند ديگر صور ، نزد ما نيامده است ؛ بلكه يك فعل خارجى است كه البته از سنخ علم و ادراك مىباشد ؛ زيرا با تمام وجود خود نزد نفس حضور دارد . و به ديگر سخن : حكم خودش معلوم حضورى است نه معلوم حصولى . و چنانكه علامهء طباطبائى در اصول فلسفه بيان كرده است : « حكم ، فعل خارجى قوهء حاكمه است كه با واقعيت خود روى قضيهء مدرك مىآيد . و نظر به اينكه معلوم نيز هست ، بايد گفت : معلوم با علم حضورى است . » ثانيا : حكم در عين حال كه يك فعل نفسانى است ، از ماوراء خود حكايت مىكند ، و خارج را نشان مىدهد ، و از اين جهت يك « صورت ذهنى » به شمار مىرود . ثالثا : اين « صورت ذهنى » اگرچه يك صورت انفعالى نيست ، اما در عين حال بىارتباط با خارج نيز نمىباشد ، بلكه صورتى است كه نفس آن را با استمداد از خارج و با توجه به آنچه از خارج دريافته است ، ايجاد مىكند . چرا كه اگر اين صورت ذهنى بدون استمداد از