السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

283

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

حدوث ذاتى مطرح مىشود ، يك عدم مجامع است ، بر خلاف عدمى كه در حدوث زمانى مطرح مىشود ، كه عدم مقابل مىباشد . توضيح اين‌كه : وقتى مىگوييم : حدوث عبارت است از مسبوق بودن وجود شىء به عدم آن ، اين عدم بر دو قسم است : 1 - عدم مقابل . 2 - عدم مجامع . « عدم مقابل » عدمى است كه با وجود لاحق جمع نمىشود ، مانند عدم زمانى . عدم زمانى يك شىء هرگز با وجود آن شىء جمع نمىشود ، بلكه هركدام رافع ديگرى مىباشد . وقتى شىء موجود باشد ، ديگر عدم زمانى نخواهد داشت ، و وقتى عدم زمانى داشته باشد ، ديگر موجود نخواهد بود . اما « عدم مجامع » عدمى است كه با وجود لاحق جمع مىشود . و عدم ذاتى از اين قبيل است . پس در حدوث ذاتى ، شىء حادث مسبوق به عدمى است كه با وجود آن شىء جمع مىشود ؛ يعنى شىء در همان حال كه موجود است ، ذاتا معدوم است ، و اين عدم ، تقدم ذاتى بر وجود آن شىء دارد . قدم ذاتى در برابر حدوث ذاتى است . بنابراين ، قديم ذاتى چيزى است كه وجودش مسبوق به عدم در مرتبهء ذات نيست . يك شىء تنها در صورتى مىتواند قديم ذاتى باشد كه ماهيت نداشته باشد ، و ذاتش عين حقيقت وجود باشد . و اين موجود همان واجب تعالى است ، زيرا هر موجود ماهيت‌دارى ، وجودش را از غير دريافت مىكند ، و خودش ذاتا معدوم مىباشد ، و لذا وجودش مسبوق به عدم در مرتبهء ذات بوده و حادث ذاتى خواهد بود ، نه قديم ذاتى . حدوث و قدم زمانى حدوث زمانى عبارت است از « مسبوق بودن وجود شىء به عدم زمانى آن » . پس اگر شىء به گونه‌اى باشد كه در زمانى معدوم بوده ، و سپس به وجود آمده است ، در اين صورت آن شىء حادث زمانى خواهد بود . مقصود از « عدم زمانى » عدمى است كه تدريجى است و بر زمان منطبق مىشود . در برابر حدوث زمانى به معناى يادشده ، « قدم زمانى » قرار دارد كه عبارت است از : « مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى » و لازمهء مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى آن است كه شىء مورد نظر در هر قطعه‌اى از زمان كه پيش از قطعهء ديگر فرض شود ، موجود باشد ، و وجودش بر آن منطبق گردد . حركت حركت ، مفهوم ماهوى نيست ، لذا حدّ