السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
28
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
يعنى او تعالى وجود است و در ممكنات يعنى منسوب به وجود . « خدا موجود است » ، يعنى خداوند وجود است ، « انسان موجود است » يعنى به وجود نسبت دارد . وى گفته است كه در اطلاق مشتقات ، اين مهم نيست كه يك مشتق را فقط به معناى نسبت داشتن به اصلش به كار ببريم و نه حتماً به معناى دارا بودن اصل و مبدأ آن مثلًا در عربى « لابن » يعنى شير فروش . به شير نسبتى دارد ، نسبت مالكيت ، نه اين كه شير وجود اوست و همين طور « تامر » يعنى خرمافروش . ما عقيده مزبور را قبول نداريم ، موجود در همه جا به يك معناست . و وجود موجود بالذات است و ماهيت موجود بالعرض . و از دليلهاى ذكر شده به خوبى معلوم شد . « 1 » فصل پنجم : وجود حقيقت واحد مشكك است معتقدين به اصالت وجود اختلافى دارند در اينكه چگونه حقيقتى است . عدهاى معتقدند كه وجود حقيقت واحد ذو درجاتى است ؛ يعنى مشكك است . اين عقيده را به حكماى پارس قديم كه به « پهلوى » معروفند نسبت دادهاند ، وجود به عقيده آنها مانند نورى حسى است كه خود ظاهر است و اشياء ديگر را ظاهر مىكند و درجاتى دارد . وجود خود ظاهر است و ماهيات را تجلى مىدهد و درجاتى دارد . نور حسى يك نوع است و حقيقتش هم همين است كه : « ظاهر بنفسه و مظهر اغيار مىباشد » و همين معناى واحد ، در همه مراتب و درجات بسيار زياد انوار ، از شعاعها و سايهها ، وجود دارد . نور شديد در همان نورانيتش ( كه با نور ضعيف در آن جهت
--> ( 1 ) . تعبير استاد مثل بسيارى ديگر همين است كه ملاحظه مىكنيد : « ماهيت موجود بالعرض است » ليكن تعبير صحيحتر « موجود بالتبع » است ، زيرا ماهيت حقيقتاً تحقق دارد منتها به تبع وجود ، نه اينكه اصلًا نيست حتى به تبع وجود ، و اسناد وجود به آن مجاز باشد . فى المثل زيد حقيقت انسان است ليكن به تبع وجود