السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

276

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

حيوان و ناطق ) است ؛ و از طرفى تحقق كل متوقف و منوط بر تحقق اجزايش مىباشد ، از اين رو ، در همان مرتبهء ذات انسان ، تقرر و ثبوت ماهوى انسان متوقف بر ثبوت و تقرر ماهوى حيوان و ناطق مىباشد ؛ اما تقرر حيوان و ناطق متوقف بر تقرر انسان نيست . پس ماهيت نوعى و جنس و فصل آن ماهيت ، در اصل ثبوت و تقرر ماهوى مشترك‌اند ؛ اما نسبت اجزاى ماهيت به اين ثبوت و تقرر ، بيش از نسبت خود ماهيت نوعى است ؛ و از اين رو اجزاء ، متقدم و كل ، متأخر است . و به ديگر سخن ، اگر ما همان مرتبهء ذات ماهيت را مدّ نظر قرار دهيم ، با قطع نظر از مرتبهء وجود ، همان‌طور كه در مرتبهء وجود ، وجود كل متوقف بر وجود جزء است ، در مرتبهء ذات نيز ذات كل متوقف بر ذات جزء مىباشد . چون ذات كل از ذات اجزاء فراهم آمده است . بنابراين ، اجزاى ماهيت در جوهريت و در ماهيت و ذات بودن با يكديگر مشترك‌اند چرا كه جزء ماهيت نيز ماهيت است - ولى جزء در همان ماهيت بودن و ذات بودن بر كل تقدم دارد . تميّز تميّز در لغت از مادهء ميز ( - جدا ساختن چيزى از چيزى ) است و به معناى جدا شدن از غير مىباشد . و در اصطلاح فلسفى مصداق خاصى از انفصال و جدايى مورد نظر است ؛ و مقصود از « تميّز يك ماهيت از ماهيت ديگر » آن است كه اين دو ماهيت با هم مغايرت دارند ، و به وجهى از يكديگر جدايند كه بر هم منطبق نمىشوند . مثلا گفته مىشود : ماهيت خط به واسطهء خصوصيت يك‌بعدى بودنش از ماهيت سطح و جسم تعليمى متمايز است ؛ و يا به واسطهء قار الذات بودنش از ماهيت زمان متمايز مىگردد ؛ و يا گفته مىشود : ماهيت انسان به واسطهء فصلش ، كه ناطق است ، از ماهيت اسب تميّز مىيابد . تمايز ميان دو ماهيت يا به تمام ذات آنهاست و يا به جزء ذات و يا به عوارض خارج از ذات . ج جده ( - داشت ) مقولهء جده ، كه به آن « ملك » و « له » نيز گفته مىشود ، و ترجمهء فارسى آن همان « داشت » است ، هيئت و حالتى است كه از احاطه شدن كامل يا ناقص يك شىء توسط شىء ديگر ، براى آن شىء محاط حاصل مىگردد ، و اين