السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
277
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
احاطه بايد به گونهاى باشد كه شىء احاطه كننده ، با جابهجا شدن شىء احاطه شده ، جا به جا شود . مانند حالت پوشيدگى بدن به وسيلهء لباس ، يا پوشيدگى سر به وسيلهء كلاه ، و يا پوشيدگى پا به وسيلهء كفش . بايد توجه داشت كه موضوع اين مقوله ، شىء محاط است ، نه شىء محيط . و به ديگر سخن ، جده حالتى است كه براى محاط حاصل مىشود ، نه حالتى كه براى محيط پديد مىآيد . جزئى جزئى تصورى است كه عقل صدق آن بر بيش از يك مورد را تجويز نمىكند ؛ و به ديگر بيان : جزئى ادراكى است كه تنها نمايشگر يك موجود مىتواند باشد . صورت جزيى ، صورت ذهيى است كه خودش فى نفسه قابليت انطباق بر بيش از يك مصداق را ندارد . صورتهاى جزيى ، خود بر دو دستهاند : « صورتهاى حسى » و « صورتهاى خيالى » . جزء لا يتجزى جزء لا يتجزى يعنى جزء تقسيم ناشدنى ، كه به آن جوهر فرد نيز گفته مىشود . به عقيدهء متكلمان ، اجسام محسوس از اين جواهر فرد تشكيل شدهاند . جزء لا يتجزى يا جوهر فرد در نظر متكلمان داراى سه ويژگى است : 1 . اين ذرات داراى وضع هستند ، يعنى موقعيت مكانى دارند و مىتوان به آنها اشارهء حسى كرد و مثلا گفت : يكى بالا است ، ديگرى پايين است و يا در مقابل من قرار گرفته است . 2 . هيچگونه تقسيمى در اين ذرات راه ندارد ، نه تقسيم خارجى ، نه تقسيم وهمى و نه تقسيم عقلى . يعنى نه تنها در خارج نمىتوان آن ذرات را تجزيه و خرد كرد ، بلكه قوهء واهمه نيز نمىتواند در ذهن براى آنها دو قسمت در نظر بگيرد . و حتى عقل نيز حكم به قابليت انقسام آنها صادر نمىكند . 3 . اين اجزاء فاقد طول ، عرض و عمق هستند . جسم جسم جوهرى است كه در سه جهت ( - طول ، عرض و عمق ) امتداد دارد ؛ يعنى به گونهاى است كه مىتوان سه خط عمود بر هم در آن فرض كرد . جوهر جسمانى داراى ابعاد مكانى و زمانى است ، و اگرچه ما نفس جوهر جسمانى را ، مانند ديگر جواهر ، با حواس پنجگانهء خود نمىتوانيم احساس كنيم ، و وجودش را با عقل اثبات مىكنيم ؛ اما نمودها و آثار آن را به صورت اعراضى از قبيل رنگها و شكلها احساس مىكنيم . مشائين جسم را محصول تركيب حقيقى صورت جسمى و ماده مىدانند . شايان ذكر است كه جسم به