السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

265

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

حالت نيز صورتى از نسبت تساوى ميان آن دو در ذهن ترسيم خواهد شد كه آن هم « تصور مجرد » است . اما هنگامى كه با دليل تساوى آن دو را ثابت مىكنيد ، حالت جديدى ، مغاير با حالات پيشين ، در نفس پديد مىآيد ؛ و اين حالت همان ادراك مطابق بودن نسبت تساوى ميان آن دو با واقع است ؛ و اين ادراك مطابقت ، مستلزم حكم نفس و اذعان و تصديق آن به مطابقت است . اين حالت جديد ، يعنى صورت مطابق با واقع كه شما آن را تعقل و ادراك كرده‌ايد ، « تصديق » ناميده مىشود ؛ زيرا ادراكى است كه مستلزم تصديق و اذعان نفس است . و اين نام‌گذارى در واقع از باب نام‌گذارى شىء به اسم لازمهء آن شىء است . بنابراين ، ادراك زواياى مثلث ، و ادراك دو زاويهء قائمه ، و نيز ادراك نسبت تساوى ميان آن دو ، همه ، تصورات مجرد و تنها هستند ، و حكم و اذعان و تصديقى را به دنبال ندارند ؛ اما ادراك اين‌كه اين تساوى صحيح و مطابق با واقع است ، يك « تصديق » مىباشد . و هم‌چنين اگر بيابيد كه نسبت واقع در يك خبر ، غير مطابق با واقع است ، باز هم ادراك شما يك ادراك تصديقى خواهد بود . » تضاد تعريفى كه قدماى از فلاسفه براى تضاد ذكر كرده‌اند ، عبارت است از : « دو امر وجودى غير متضايف كه تغاير ذاتى داشته باشند » ، يعنى ذاتا در محل واحد و در زمان واحد و از جهت واحد قابل جمع شدن نباشند . و بنابراين ، متضادان عبارت خواهند بود از « دو امر وجودى غير متضايف كه در محل واحد ، زمان واحد و از جهت واحد با يكديگر جمع نمىشوند » . حكماى پيشين در مقام تعريف تضاد به همين مقدار بسنده كرده‌اند ، و لذا وقوع تضاد در ميان جواهر را جايز دانسته‌اند ، و نيز گفته‌اند اطراف تضاد مىتواند بيش از دو چيز باشد ؛ يعنى مانعى ندارد سه چيز يا چهار چيز يا بيشتر با يكديگر متضاد باشند . اما حكماى مشاء قيود ديگرى را بر تعريف تضاد افزودند و گفتند : « متضادان عبارتند از دو امر وجودى غير متضايف كه پىدرپى بر يك موضوع وارد مىشوند ، تحت يك جنس قريب قرار دارند و ميانشان نهايت خلاف و جدايى است . » قيودى كه در تعريف حكماى مشاء اضافه شده است ، عبارت است از : 1 . متضادان مندرج در يك جنس قريب مىباشند .