السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
266
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
2 . متضادان داراى موضوع واحد و مشتركى هستند . 3 . ميان متضادان نهايت خلاف و جدايى است . با توجه به اين قيود ، تضاد نزد حكماى مشاء تنها در ميان دو نوع اخير از عوارض كه تحت يك جنس قريب مندرجاند ، و ميانشان نهايت خلاف است ، واقع مىشود ؛ و نيز به همين دليل است كه ايشان وقوع تضاد در ميان بيش از دو طرف را محال مىدانند . صدر المتألهين - قدس سرّه - اين اختلاف ميان قدما و حكماى مشاء را مجرد اختلاف در اصطلاح دانسته است ؛ يعنى قدما تضاد را به گونهاى تعريف كردهاند ، و حكماى مشاء به گونهاى ديگر ؛ و اصطلاح تضاد نزد حكماى مشاء اخص از اصطلاح آن نزد قدما مىباشد . اما علامهء طباطبائى قدّس سرّه معتقد است اعتبار قيود يادشده ، در تعريف تضاد از سوى حكماى مشاء به خاطر آن است كه ايشان اساسا موارد تحقق تضاد ، به معناى مغايرت ذاتى ميان دو امر وجودى غير متضايف ، را منحصر در جايى مىدانند كه قيود سهگانهء فوق تحقق داشته باشد ؛ و بنابراين ، اصطلاح مشائين در تضاد اگر مشتمل بر قيود اضافهاى است ، و مفهوما ضيقتر از اصطلاح قدماست ، اما موردا مساوى آن است ؛ درست مانند مفهوم ناطق و مفهوم حيوان ناطق ، كه اگرچه در خود مفهوم ناطق ، قيد حيوان مأخوذ نيست ، اما ناطقى كه حيوان نباشد نيز تحقق ندارد . تضايف متضايفان دو امر وجودى هستند كه تعقل هريك از آنها بدون تعقل ديگرى ناممكن است . از اينجا دانسته مىشود كه متضايفان از امورى هستند كه اگرچه در يك شىء از جهت واحد جمع نمىشوند ، ولى بدون يكديگر قابل تعقل و تصور نمىباشند ؛ مانند پدرى و فرزندى ، عليت و معلوليت ، برادرى ، محاذات ، بالايى و پايينى . سرّ اين مطلب آن است كه متضايفين دو نسبت هستند كه در مفهوم آنها وابستگى به يكديگر اخذ شده است ؛ و لذا همراه با هم تعقل مىشوند ، و تصور يكى بدون ديگرى غير ممكن مىباشد ؛ مثلا بالايى نسبتى است كه سقف به كف دارد از آن جهت كه كف ، نسبت پايينى به آن دارد ، و پايينى هم نسبتى است كه كف به سقف دارد از آن جهت كه سقف بالايى آن است . و لذا بالايى را بدون پايينى ، و پايينى را بدون بالايى نمىتوان تعقل كرد . و نيز به همين دليل است كه متضايفين در