السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
247
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ماهيت مطلقه بر فرد ، با صدق ماهيت مخلوطه بر آن تفاوت دارد ، زيرا ماهيت مخلوطه بر كل ، يعنى ذات به علاوهء خصوصيات ملحق به آن ، صدق مىكند ؛ اما ماهيت مطلقه تنها بر حيثيت ذات فرد منطبق مىگردد ؛ مثلا انسان اگر لا به شرط اعتبار شود ، بر « حسين » به اعتبار ذاتش صدق مىكند ، و خصوصياتى كه حسين واجد آن است ، از حيطهء اين مفهوم بيرون است . اعتباريت ماهيت مقصود از اعتبارى بودن ماهيت آن است كه ماهيت حدّ وجود است ، يعنى يك قالب ذهنى است كه از واقعيت خارجى در ذهن منعكس مىشود . ر . ك : اصالت وجود . اعراض ذاتيه و غريبه شايد بهترين تعريفى كه براى اعراض ذاتيه بيان شده اين است كه عرض ذاتى امرى است كه بدون واسطه ، بر موضوع عارض مىشود ، خواه آن امر ، اعم از موضوع باشد و يا اخص از موضوع و يا مساوى موضوع باشد . در نتيجه « عرض غريب » كه در برابر عرض ذاتى است آن امرى است كه به واسطهء امرى ديگر - خواه اعم از موضوع باشد يا اخص و يا مساوى آن - بر موضوع عارض مىشود . ر . ك : موضوع علم . افاضه مرادف با جعل است ، به معناى تراوش فيض كه باعث وجود ممكنات مىشود . امتناع بالذات امتناع بالذات در جايى است كه وجود براى چيزى ذاتا محال باشد ؛ يعنى ذات شىء به گونهاى باشد كه اباى از موجود شدن داشته باشد و عدم برايش ضرورى باشد ؛ محالات ذاتى همه از اين قبيلاند . مانند شريك بارى ( واجب الوجود دوم ) ؛ چرا كه به مقتضاى ادلهء توحيد ، واجب الوجود ، ثانىبردار نيست ، و اساسا فرض ثانى براى آن يك فرض محالى مىباشد . و نيز مانند اجتماع نقيضين كه حكم به امتناع آن بديهىترين قضيه نزد عقل است . امتناع بالغير امتناع بالغير در جايى است كه ذات شىء فى نفسه ممكن است ، اما عامل بيرونى وجودش را محال ساخته است . معلول در صورتى كه علت وجودش ، تحقق نداشته باشد ، وجودش ممتنع خواهد بود و اين امتناع ، امتناع بالغير است ، چرا كه نبود علت وجود يك شىء ، خود علت تامه براى عدم آن مىباشد ، و همانگونه كه علت تامهء وجود شىء ، وجود آن شىء را واجب مىگرداند ، علت تامهء عدم شىء نيز ، عدم آن شىء را