السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
242
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
چند وضع براى چند معنا وضع شده و اطلاقش بر هرمورد به اعتبار يكى از آن معانى مىباشد . و از اينجا دانسته مىشود كه لفظى كه مشترك معنوى است مىتواند احيانا بر موارد بىشمارى اطلاق شود بر خلاف مشترك لفظى كه طبعا از نوعى محدوديت برخوردار است . شايان ذكر است كه اشتراك معنوى و اشتراك لفظى دو مفهوم نسبى هستند و يك لفظ به دو اعتبار مىتواند هم مشترك لفظى باشد و هم مشترك معنوى ؛ مثلا همان لفظ « شير » به اعتبار اطلاقش بر مايع خوراكى و حيوان درندهء كذايى مشترك لفظى است ، و به اعتبار آنكه بر اقسام و افراد گوناگون آن مايع خوراكى اطلاق مىشود ، مشترك معنوى مىباشد . و به ديگر سخن لفظ « شير » مشترك لفظى در مايع خوراكى و حيوان درندهء كذايى است ، و مشترك معنوى در انواع و اصناف گوناگون آن مايع خوراكى ( مانند آنچه از گاو دوشيده مىشود و آنچه از شتر دوشيده مىشود . . . ) مىباشد . اصالت وجود مقصود از اصالت وجود اين است كه آن حقيقت عينى و واقعيت خارجى كه بالبداهه آن را مىپذيريم و به آن اذعان مىكنيم همان وجود است . و به بيان ديگر : واقعيت خارجى مصداق بالذات وجود است و بالعرض به ماهيت نسبت داده مىشود . و به عبارت سوم : آنچه در متن خارج را پر كرده و منشأ آثار است و حقيقتا و بدون هيچ واسطهاى موجود است همان وجود است . درست است كه هم مفهوم « وجود » و هم مفاهيم « ماهوى » بر واقعيت خارجى منطبق مىشوند و مثلا مىگوييم « اين فرد ، انسان است ، و موجود است » ولى آيا واقعيت خارجى ، مصداق حقيقى كداميك از اين دو است . و به ديگر سخن آيا « وجود » و « ماهيت » هردو در خارج تحقق دارند ، يا آنكه يكى از آنها تحقق داشته و ديگرى از آن انتزاع مىشود . براى روشن شدن مطلب به اين مثال توجه كنيد : فرض كنيد روى يك قسمت از تختهء سياه ، لكهء سفيدرنگى به شكل مربع قرار گرفته است . با ديدن اين لكهء سفيدرنگ دو مفهوم در ذهن منعكس مىشود : يكى مفهوم سفيدى و ديگرى مفهوم مربع . سؤال مىكنيم : آيا اين دو مفهوم هردو در عرض يكديگر در خارج تحقق دارند ؟ آيا روى تختهء سياه واقعا دو چيز تحقق دارد يا يك چيز ؟ با كمى دقت معلوم مىشود كه آنچه حقيقتا روى تختهسياه