السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
243
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
هست ، همان « سفيدى » است ، اما چون اين « سفيدى » از چهار طرف محدوديت خاصى دارد ، قالب خاصى از آن در ذهن نقش مىبندد . مفهوم « مربع » در واقع حاكى از حدّ اين « سفيدى » است و قالبى است كه بر آن منطبق مىشود . آنچه حقيقتا هست ، فقط همان سفيدى است . معناى اصالت وجود اين است كه آنچه متن واقعيت را تشكيل مىدهد و حقيقتا در خارج تحقق دارد ، همان « هستى » است و معناى اعتبارى بودن ماهيت اين است كه ماهيت ، حدّ وجود است ، يك قالب ذهنى است كه از واقعيت خارجى در ذهن منعكس مىشود و البته اگر چيزى را در نظر بگيريم كه هيچ محدوديتى ندارد ، مانند واجب تعالى ، آن چيز ماهيت هم نخواهد داشت . به ديگر سخن ، اعتبارى بودن ماهيت به اين معناست كه ماهيت مجازا تحقق داشته ، و به عرض « وجود » ، از واقعيت برخوردار است ، و از وجود انتزاع مىشود . حاصل آنكه منظور از دو مفهوم متقابل « اصيل » و « اعتبارى » در اينجا اين است كه كداميك از دو مفهوم ماهوى و مفهوم وجود ، ذاتا و بدون هيچ واسطهء دقيق فلسفى ، از واقعيت عينى حكايت مىكند . آيا بايد واقعيت عينى را همان حيثيت ماهوى دانست كه مفهوم وجود با عنايت عقلى و با وساطت مفهوم ماهوى ، بر آن حمل مىشود و از اين روى جنبهء فرعى و ثانوى دارد يا اينكه واقعيت عينى همان حيثيتى است كه با مفهوم وجود ، از آن حكايت مىشود و مفهوم ماهوى تنها انعكاسى ذهنى از حدود و قالب واقعيت و وجود عينى است كه با عنايت دقيقى خود آن محسوب مىشود و در واقع ، مفهوم ماهوى است كه جنبهء فرعى و ثانوى دارد . اضافه اضافه گاهى به معناى نسبت ، و گاهى به معناى خصوص نسبت ايجادى به كار مىرود كه در صورت دوم به آن اضافهء اشراقى گفته مىشود . اما اضافهاى كه از مقولات محسوب مىشود ، عبارت است از : « هيئتى كه از نسبت يك شىء به شىء ديگرى كه منسوب به شىء نخست است ، پديد مىآيد . » مانند هيأتى كه براى سقف ، از آن جهت كه بالاى سطحى است كه آن سطح در زير سقف قرار دارد ، براى آن سقف به وجود مىآيد . از اينجا دانسته مىشود نسبتى كه در مقولهء اضافه تحقق دارد ، نسبت متكرر است . و همين است فرق ميان مطلق نسبت و نسبتى كه در اضافه است . توضيح اينكه : وجود مطلق