السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
24
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
درماندگى از شناخت اصل وجود خداوند ! و اين بالضروره خلاف وجدان است . فصل سوم : وجود زايد بر ماهيت و عارض بر آن است منظور اين است كه معنايى كه از مفهوم وجود به دست مىآيد غير از معنايى است كه از مفهوم ماهيتى از ماهيات درك مىشود . عقل مىتواند ماهيت - يعنى همان كه در جواب سئوال از چيستى شىء مىآيد مثل ماهيت حيوان ناطق يا انسان در اين نوع خاص - را از وجود جدا كرده آن را به تنهايى لحاظ كرده تعقل نموده سپس آن را با وجود توصيف كند . معناى عروض هم همين است و بنابراين معلوم مىشود كه وجود نه عين ماهيت است و نه جزء آن . دليل مدعاى ما هم اين است كه وجود را مىتوانيم از ماهيت سلب كنيم اگر عين ماهيت يا جزء آن بود هرگز نمىتوانستيم چنين كنيم ، زيرا خود شىء يا جزء آن را هرگز نمىتوان از آن سلب نمود . دليل ديگر اينكه حمل هستى بر يك ماهيت ، نياز به دليل دارد ، اگر عين و يا جزء آن بود كه احتياج به دليل نداشت ! زيرا ذات و اجزاى ذات يك شىء بيّن الثبوت است و احتياج به دليل ندارد ، ولى شما مىدانيد كه اگر بخواهيد بگوييد سيمرغ وجود دارد يا فلان حيوان ديگر وجود دارد احتياج به دليل دارد ، حالا هر دليلى ، شهود يا چيز ديگر . دليل سوم اينكه وقتى ماهيت را به خودى خود مىسنجيم مىبينيم كه نسبت به وجود و عدم على السواء مىباشد و اگر وجود ، عين و يا جزء ماهيت بود نبايد اين طور باشد ، و هيچ گونه نسبتى با عدم كه نقيض وجود است نداشت . فصل چهارم : بحث اصالت وجود و اعتباريت ماهيت شك نداريم كه واقعيتهايى در خارج داريم كه آثارى واقعى دارند و وجودشان